کبک ها

از {{model.count}}
500,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

رسیدن خبر طلاق عشق قدیمی و مغرور دوران دانشجویی، ایمان را که درگیر مشکلات ویرانگر خانواده‌اش است، وارد بازی پیچیده‌ای از انتقام و احساسات سرکوب‌شده می‌کند.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

kabkha50.PDF

ایمان جوانی مغرور و زخم‌خورده است که بار سنگین مشکلات خانواده را به تنهایی به دوش می‌کشد. در میان اضطراب بیماری پدر و تلاش‌های ناامیدانه برای نجات خواهرش آرزو از یک زندگی مشترک ویرانگر با مردی معتاد، تنها چیزی که او به آن نیاز ندارد، بازگشایی زخم‌های گذشته است. اما دریافت یک پیامک غیرمنتظره، دنیای پرآشوب او را زیر و رو می‌کند؛ گلرخ، دختری که در دوران دانشجویی غرور ایمان را در هم شکست و او را با خاطراتی تلخ رها کرد، طلاق گرفته است. شنیدن این خبر، طوفانی از احساسات متناقض را در عمق وجود ایمان بیدار می‌کند. او که روزگاری سودای عشقی خام را در سر می‌پروراند، اکنون در برزخ میان حسرت‌های گذشته و شعله‌های انتقام سرگردان می‌ماند. ایمان بی‌اراده قدم در مسیر تعقیب و نزدیک شدن دوباره به این عشق قدیمی می‌گذارد که عواقب پیش‌بینی‌ناپذیری به همراه دارد. در حالی که سایه مشکلات خانوادگی هر لحظه بر زندگی‌اش سنگین‌تر می‌شود، تقابل دوباره او با گلرخ، ایمان را در دوراهی سخت میان منطق و احساسات سرکوب‌شده قرار می‌دهد. آیا او می‌تواند از گرداب کینه‌های قدیمی رهایی یابد یا بار دیگر در دام عشقی پردردسر گرفتار خواهد شد؟

1
کبریتی کشیدم و با اولین پکی که به سیگار زدم، دود را با حرص بیرون دادم. آن روزها همان دورانی بود که به این دود غلیظ پناه می‌بردم تا خاطرات تلخ گذشته را در میان سیاهی آن محو کنم. اما همه چیز جدی بود؛ او رفته بود و من تا صبح بیدار می‌ماندم و به آرزوهای قشنگی که برای آینده در سر داشتم زهرخند می‌زدم. یادآوری آن روزهای تباه و گذشته پر از غرور، دوباره تمام افکارم را به هم می‌ریخت و قلبم را در حصار کینه‌ای قدیمی می‌فشرد.

2
تصویر خواهرم که با چشمانی لبریز از اندوه اسیر یک زندگی ویرانگر شده بود، مثل خنجری در قفسه سینه‌ام فرو می‌رفت. دیدن چهره درهم‌شکسته پدرم که روی تخت افتاده بود، تمام وجودم را از خشم و درماندگی لبریز می‌کرد. دلم می‌خواست تمام دنیا را به هم بریزم تا دیگر هیچ غمی در نگاه خسته خانواده‌ام نبینم، اما عاجزانه در مرداب مشکلاتی دست و پا می‌زدم که هر روز بیشتر ما را در سیاهی خود فرو می‌برد.

نویسنده
غزل پورنسائی
ناشر
علی
شابک
9789641932260
قطع
رقعی
سال انتشار
1402
تیراژ
250 جلد
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
200 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
460 گرم
تعداد صفحات
456 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...