باغچه گل سرخ

از {{model.count}}
600,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

عشق نوپای اوینار به استاد دانشگاهش، با افشای کینه‌ای قدیمی میان مادرانشان، در معرض طوفانی از مخالفت‌های بی‌رحمانه و رازهای پنهان خانوادگی قرار می‌گیرد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

عیار گل سرخ.pdf

اوینار، دختری جوان و سرزنده، در روزهای دانشجویی ناخواسته درگیر احساساتی عمیق نسبت به استاد جذاب و باوقار خود، فرزان نامی می‌شود. فرزان نیز که مجذوب اوینار شده، پا پیش می‌گذارد و با پیشنهادی غافلگیرکننده برای ازدواج، دریچه‌ای از امید و عشق را به روی او می‌گشاید. همه چیز مانند یک رویای شیرین پیش می‌رود تا اینکه در مراسم سوگواری یکی از اقوام، پرده از رازی هولناک و کینه‌ای قدیمی برداشته می‌شود. اوینار و فرزان درمی‌یابند که خانواده‌هایشان غریبه نیستند و ریشه‌ای مشترک و گذشته‌ای تاریک دارند که سایه آن هنوز بر زندگی‌شان سنگینی می‌کند. دلارام، مادر اوینار، و خورشید، مادر فرزان، به همراه مادربزرگ مقتدرش خانم‌تاج، با کینه‌ای به قدمت چند دهه رو در روی هم قرار می‌گیرند و به شدت با این پیوند مخالفت می‌کنند. زخم‌های کهنه سر باز می‌کنند و عشق نوپای اوینار و فرزان در میان طوفانی از خشم، انتقام و رازهای خانوادگی گرفتار می‌شود. اکنون این دو قهرمان باید تصمیم بگیرند که آیا عشقشان قدرت مقابله با سیلاب کینه‌های کهنه را دارد یا قربانی گذشته‌ای خواهند شد که نقشی در ساختن آن نداشته‌اند.

1
سر مزار حاج‌عمو شلوغ بود. اوینار فکر کرد خوب شد مامان و عمه صندلی خالی برای نشستن پیدا کردند. خودش کناری ایستاد و برای چند نفری از فامیل که می‌شناخت، سر تکان داد. توجهش را صدای گریه و مرثیه‌سرایی زنی جلب کرد. زنی هم‌سن و سال مادرش نشسته بود کنار مزار و برای چند لحظه انگار نفسش بالا نیامد. با دهن باز سعی کرد نفس عمیق بکشد اما انگار نمی‌توانست.

2
روزی که حالش بد شد، از اول کلاس، اوینار همیشگی نبود. فرزان دید که سرش را روی میز گذاشته و به او تذکر داد. وقتی سرش را بلند کرد، چشم‌های کسی را داشت که تمام شب بی‌خوابی کشیده باشد. اوینار در حالی که دست‌هایش را دو طرف سرش گرفته بود، خودش را رساند پایین کلاس اما برای یک لحظه تعادلش را از دست داد. بچه‌ها از جا بلند شدند. فرزان دو قدم برداشت و او را توی بغلش گرفت که انگار از زور درد نمی‌توانست چشم باز کند.

نویسنده
لیلا مردانی
ناشر
آرینا
شابک
‭9786006893372‬‬
قطع
رقعی
سال انتشار
1403
تیراژ
200 جلد
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
200 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
470 گرم
تعداد صفحات
462 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...