هيفا برای سرقت از خانهی نامزد فراریاش وارد عمارتی ظاهراً متروکه میشود، اما خود را اسیر اربابی بیرحم و تکچشم مییابد که برای کنترل او، خانوادهاش را نیز با فریب به این عمارت مرگبار میکشاند.
برای مطالعه بخشی از کتاب، فایل زیر را دانلود کنید
khiyab~1 (3).PDF
هيفا دختری است که در پی یافتن ردی از نامزد فراریاش، به همراه دوستش فرهود، قدم در عمارتی متروکه و مرموز در خیابان بیست و هشتم میگذارد. او به گمان اینکه با خانهای خالی و رهاشده روبهروست، قصد دارد تا با سرقت از آنجا به رویاها و نیازهایش جامه عمل بپوشاند؛ اما در پس ظاهر مخروبه و بیروح این باغ، بهشتی پنهان، مجلل و البته زیرزمینی مخوف قرار دارد. هيفا به جای یافتن پاسخ پرسشهای گذشتهاش، در تلهی مردی خشن، خطرناک و در عین حال جذاب با یک چشمبند چرمی گرفتار میشود که قوانین مرگباری برای خود دارد. این مرد مرموز که ارباب بلامنازع این عمارت است، نه تنها هيفا و فرهود مجروح را اسیر میکند، بلکه با ترفندی زیرکانه پای خواهر کوچکتر هيفا، نگار، را نیز تحت عنوان مشاوری موجه به این بازی شوم باز میکند. حالا هيفا که تنها به دنبال رهایی از گذشتهای تاریک و انتقام بود، خود را در حصار مردی بیرحم مییابد که با نگاهی نافذ و رفتاری رازآلود، تمام اراده و احساساتش را به چالش میکشد. آیا هيفا میتواند از طلسم تاریک خیابان بیست و هشتم و چشمهای مسحورکنندهی این قاتل خونسرد جان سالم به در ببرد، یا برای همیشه در عمق رازهای این خانه دفن خواهد شد؟
اتاقهایی که پشت سر گذاشتهایم ما را وارد بهشتی رویایی کرده است، همان که پدرم در هپروت گفته بود؛ اتاقها و نمای مخروبهای که ظاهرسازیای بیش نبود! فرشهای کرم ابریشمی و سرامیکهای شیشهای، مجسمههای فرشتهنمایی که گوشهگوشهی سالن بزرگی شعله به دست دارند، تابلوفرشهای قیمتی و سرویسهای مبل سلطنتی که چندین دست طلایی در رنگهای سرد چیده شدهاند. پاهایم را حرکت میدهم و کمی بیشتر پیشروی میکنم؛ چشمهایم هر گوشهای میچرخد و استرس جایگزین شکوه و تحسین خانه میشود.
نگاه گشاد شدهام آهسته از کفشهای مشکی برقدارش، از روی خط اتوی شلوارش، از روی قد بارانی و پیراهن مشکیاش، شانههای پهن و ورزیدهاش، ترقوهی گردنش و لبهایی که انحنا دارد بالا میآید. بینی کشیده و استخوانیاش و چشمهایی که یکی تابشی از الماس است و دیگری سیاههی کمیابی از اونیکس، مرا در خود غرق میکند. مبهوت با خیرگی و به دور از وحشت، هیپنوتیزم چشمهایش میشوم؛ مرد درشتاندام با چشمهای جادویی، پوست برنزه با فکی زاویهدار و صورتی کشیده که ابهت ترسناکش مرا در جای خود میخکوب میکند.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید