دورهمی دوستانه چند همکلاسی قدیمی در کلبهای کوهستانی و محاصره شده در برف، با مرگ ناگهانی و مرموز یکی از آنها به کابوسی سرد تبدیل میشود و سوءظن برای یافتن قاتلی آشنا در میان تاریکی شکل میگیرد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
manfi8~1.PDF
ده سال پس از فارغالتحصیلی، گروهی از دوستان قدیمی تصمیم میگیرند دوباره دور هم جمع شوند. اما این تجدید دیدار، خیلی زود به کابوسی سرد و مهیب در میان برف و تاریکی تبدیل میشود. مه غلیظ و زوزه گرگها کلبه را احاطه کرده و سرمای استخوانسوز، ترس را به جان اردلان، سامیار، کمند و بهناز میاندازد. در حالی که وحشت از محیط بیرون بر آنها غلبه کرده، ناگهان آنا مقابل چشمان بهتزدهی دوستانش جان میسپارد. حالا آنها در میان کوهستان برفی گرفتار شدهاند و جسد بیجان دوستشان روی دستشان مانده است. در این انزوای مرگبار، سایهی سوءظن بر سر همه سنگینی میکند؛ به خصوص زمانی که نام «صدرا»، دوستی که به بهانه کار با آنها نیامده بود، به عنوان مظنون اصلی به میان میآید. در جهنمی از سرما و بیاعتمادی، آنها باید بفهمند چرا در این مکان گرفتار شدهاند و چه کسی پشت این قتل و اتفاقات شوم پنهان است.
تکه اول:
نور روی نقطهای که در نهایت تاریکی گم شده بود خیره ماند. از گوشه لبش حبابهای کفآلود روی چانهاش ریخت. سایه شعلهها روی صورت یخبستهاش میرقصید و در آن تاریکی میان نور کمرنگ آتش، چهره سرخشدهاش و حبابهایی که هر لحظه بیشتر از دهانش فواره میزد، ترس را به رگ و پی قلبهای وحشتزده تزریق کرد. چراغ قوه از میان انگشتانش سر خورد و روشناییاش در دل برف خاموش شد.
تکه دوم:
هیچکس توان حرکت نداشت؛ وزنهای به پاهایشان آویخته و وحشت لبهایشان را به هم دوخته بود. آرام سر آنا را روی زمین گذاشت و موهای مشکی بلند آنا که از زیر کلاهش بیرون بود روی زمین شعاع گرفت. دستش روی چشمهای باز ماندهی او کشیده شد و نگاه آنا برای همیشه پشت پلکهایش محبوس ماند
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید