دختری جوان با خواندن دفتر خاطرات قدیمی مادربزرگش که برای جراحی قلب راهی سفر شده، به سال ۱۳۴۱ سفر میکند تا پرده از رازهای جوانی، شیطنتها و عشق پنهان او به نام باران بردارد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
baran1x.PDF
داستان زمانی آغاز میشود که مادربزرگ مهربان و پرنشاط خانواده که همه او را آنا صدا میزنند، برای عمل جراحی قلب راهی انگلستان میشود. آنا پیش از سفر، باارزشترین دارایی جوانیاش، یعنی دفتر خاطرات سال ۱۳۴۱ خود را به نوه دختریاش که شباهت عجیبی به او دارد، میسپارد. این دفترچه چرمی، کلید ورود به دنیای پرشور و شر دختری به نام باران در دهه چهل شمسی است. باران دختری زیبا، جسور و پرانرژی است که در سال آخر دبیرستان درس میخواند، از ریاضیات بیزار است و آرزوهای بزرگی در سر میپروراند. خواننده همراه با نوه آنا، برگ به برگ این دفتر را میخواند و در کوچهپسکوچههای بارانی پاییز، با شیطنتهای مدرسهای، روابط خانوادگی گرم و اتفاقات پیشبینینشدهی زندگی باران همراه میشود. این دفتر خاطرات تنها شرح حال یک دختر نوجوان نیست، بلکه راوی رازهای مگو و ماجرای عاشقانهای است که سرنوشت آنا و همسر جذابش را رقم زده است. آیا خواندن این دفترچه میتواند نوهی کنجکاو را با زوایای پنهان و شگفتانگیز جوانی مادربزرگش آشنا کند و جای خالی او را تا زمان بازگشتش پر نماید؟
1
روی سجادهام مینشینم، با خدای خوبم راز و نیاز دارم، اشکم جاری میشود، زیر لب زمزمه میکنم و از خدای خوب و مهربان سلامتی آنای عزیزم رو طلب میکنم. به پروردگار مهربانم میگم که دل من نازکه و طاقت غم نداره، آنا بیماره و اون میدونه که من چهقدر آنا رو دوست دارم، پس نیاره اون روزی که بین من و مادربزرگ عزیزم جدایی بیفته.
2
من عاشق فصل پاییزم، عاشق ابر و بارون و بادم. ابر هم که انگار با دیدن من سر شوق اومده باشه، اشک شادی و دیدار، از اون بارونای تند و جانانه، خلاصه که شدم موش آبکشیده.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید