زن جوانی که در گذشته با غرور و لجبازی عشق واقعیاش را ویران کرده، با ورود دختری کوچک به کلاس نقاشیاش، در دوراهی پذیرش عشقی تازه یا تقابل با گذشتهای پرالتهاب گرفتار میشود.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
mahtabx.PDF
مهتاب، دختر جوان و لجبازی است که در گذشته به دلیل غرور و تصمیمات کودکانهاش، عشق واقعی مردی را که پناهگاه زندگیاش بود پس زده و اکنون در خلوت خود با حسرت آن روزها دستوپنجه نرم میکند. او که سالهاست درد فقدان پدر را در سینه پنهان کرده، در کنار مادر فداکار، مادربزرگ مهربان و دایی دلسوزش روزگار میگذراند. مهتاب اکنون به عنوان مربی در موسسه نقاشی مردی به نام عرفان مشغول به کار است؛ مردی که با تمام وجود عاشق اوست و بیصبرانه انتظار پاسخی مثبت برای آغاز یک زندگی مشترک و آرام را میکشد. زندگی روزمره مهتاب زمانی دستخوش تلاطم میشود که با ورود سارا، دختر کوچک و شیرینزبانی که رازی از گذشته را با خود به همراه دارد، شعلههای زیر خاکستر عشق قدیمی او دوباره زبانه میکشد. مهتاب بر سر دوراهی سخت و نفسگیری قرار میگیرد: آیا باید به عشق آرام و بیتلاطم عرفان تن دهد تا آرامش به زندگی خود و مادرش بازگردد، یا دوباره در پی عشقی برود که روزگاری با دستان خودش ویرانش کرده بود؟ تقابل غرور، عشق و پشیمانی، قهرمان قصه را در مسیری پرالتهاب قرار میدهد که هر تصمیمش آیندهای کاملا متفاوت را برای او رقم خواهد زد.
1
با حسرت به انگشت دست چپم نگاه میکنم حلقه ی ازدواجمان هنوز زینت بخش انگشتمه و دلم نیامده لحظه ای اونو از خودم جدا کنم. این حلقه جزئی از وجودم شده و من به هیچ قیمت اونو از خودم جدا نمی کنم. هیچ ماجرایی توی زندگی نباید این حلقه رو از دستم جدا کنه این حلقه یادگار اولین و آخرین عشق منه.
2
مدام میرم جلو آینه و مثل دیوونه ها با خیالش صحبت میکنم بارها حرف دلم رو بهش زدم توی آینه به چشاش زل زدم اما تا اومدم حرف آخر رو بزنم چشمم افتاده به یک جفت چشم پر آب که نگاهش رو ازم می دزده. همون چشایی که غم توش خونه کرده و منتظر یک تلنگره که احساسش رو به جوش بیاره و سرریز بشه چشای خودم که داره خودمو به آتیش می کشه و وجودم رو مسخر کرده است.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید