زنی فداکار به نام پروانه در تلاشی بیوقفه برای حفظ خانواده و آینده فرزندانش، باید با سایه سنگین و ویرانگر اعتیاد همسرش در خانهای که رو به فروپاشی است، مبارزه کند.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
ghobarx 30.PDF
کتاب سایه ای در غبار روایتی تلخ و واقعی از زندگی زنی به نام پروانه است که در گرداب نابودگر اعتیاد همسرش، همایون، گرفتار شده است. او که روزگاری با امید پا به خانه بخت گذاشته بود، اکنون جوانی و طراوت خود را در میان دود و سیاهی مواد مخدر از دست داده است. پروانه به تنهایی بار سنگین مخارج زندگی و آینده فرزندانش را بر دوش میکشد و با کارهای طاقتفرسای خانگی، سعی دارد سقف لرزان این خانواده را حفظ کند. در این میان، فرزندان او هر یک به نوعی با این فاجعه دست به گریبان هستند؛ از هدیه که با خشمی عمیق از پدر، آینده خود را به دلیل اعتیاد او تباه شده میبیند، تا دختران کوچکتری که حسرت یک وعده غذای گرم و لباسهای مرتب را در دل دارند. این داستان پر از کشمکشهای درونی و بیرونی است که نشان میدهد چگونه سایه شوم اعتیاد، نه تنها فرد بلکه تمام اعضای یک خانواده را در غباری از تاریکی، شرمساری و ناامیدی فرو میبرد. آیا پروانه میتواند از این غبار غلیظ راهی به سوی آرامش پیدا کند، یا اعتیاد همایون آخرین رشتههای پیوند این خانواده را از هم خواهد گسست؟
1
بعد از رفتن پریا پاهای پروانه به آشپزخانه که رسید سست شد. او که پس از هر اتفاق عقده ی سربسته ی قلبش سرباز میکرد دو زانو روی زمین نشست و دستهایش را روی پا قرار داد و بی صدا از ته دل گریست. طاقتش به مراتب کمتر از سالهای قبل شده بود و دیگر همانند گذشته ها تحمل هر سختی و مشکلی را نداشت. هنوز چهل سالش نشده بود اما چهره اش بیشتر از این نشان میداد اکثر موهای سرش سفید شده و چند چروک عمیق روی پیشانی و زیر چشمش دیده می شد.
2
موزاییکهای کف حیاط همه ترک خورده و شکسته شده بود. دیوار ما بین خانه ی آنها و آقا مجید هم دست کمی از کف حیاط نداشت. اگر پروانه لبه ی دیوار را با شیشه های سرکه و آبغوره پر نکرده بود به راحتی خانه ی همسایه دیده میشد. سمت راست حیاط روبه روی در ورودی پله ی آهنی زنگ زده ای قرار داشت که طبقه ی پایین و بالا را به هم متصل می کرد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید