سفر ناگهانی زنی میانسال به همراه دخترش به ویلای پدری در شمال، پرده از راز سر به مهر سی و پنج سالهای برمیدارد که تمام گذشته او را در بر گرفته است.
برای مطالعه بخشی از کتاب، فایل زیر را دانلود کنید
mehrabx.PDF
مریم پس از سالها زندگی آرام در تهران و سروسامان دادن به فرزندانش، ناگهان دچار بحران روحی عمیقی میشود و تمایل شدیدی برای بازگشت به زادگاهش در شمال کشور پیدا میکند. همسرش امیرحسین که از این تغییر رفتار متعجب است، از دختر کوچکشان نغمه میخواهد تا در این سفر همراه مادرش باشد. در طول مسیر، سکوت سنگین مریم و گریههای بیامان او، نغمه را متوجه رازهای نهفتهای در گذشته مادر میکند. مریم اعتراف میکند که درد او مربوط به امروز نیست، بلکه زخمی کهنه از سی و پنج سال پیش است که اکنون دوباره سر باز کرده است. مقصد آنها ویلای قدیمی و متروکهای در شمال است که یادگار خانواده مریم بوده و نغمه تاکنون حتی از وجود آن نیز بیخبر بوده است. با ورود به این خانه اسرارآمیز و دیدار با خدمتکاران قدیمی، صندوقچه خاطرات دوران کودکی و جوانی مریم گشوده میشود. در میان این خاطرات، نام پسری به نام شهریار که همبازی دوران کودکی مریم بوده است، پررنگتر از بقیه به چشم میخورد. نغمه درمییابد که وقایعی پنهان در تار و پود این خانه قدیمی تنیده شده است که زندگی مادرش را برای همیشه تغییر داده است. اکنون نغمه در پی آن است تا پرده از این راز بزرگ بردارد و دلیل غم عمیق مریم را کشف کند.
بغض سنگین مریم شکست و صدای هق هق گریهاش بلند شد. به قدری تلخ میگریست که بیدلیل اشک نغمه را هم درآورد. فقط به واسطه غم آن گریه دلش میخواست ماشین را پارک کند و مادر را در آغوش بگیرد.
خانه دو طبقهای که کلاهفرنگی زیبایی داشت و دیوارهایش از شاخههای خشکیده پوشیده شده بود که در فصل بهار رنگ سبز به دیوارها میپوشاند. ایوان بزرگ و زیبایش همچون مهتابیاش سرشار از گل و گلدان بود.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید