اعجاز عشق

از {{model.count}}
600,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

وقتی یک مدیرعامل ثروتمند اما منزوی درمان تومور مغزی‌اش را رد می‌کند، ورود یک منشی جوان و جسور با مأموریتی پنهان برای نجات جان او، به تنها شانس این مرد برای فرار از مرگ و تجربه دوباره زندگی تبدیل می‌شود.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

ejazeesh.PDF

امیرعلی یزدانی، مردی سی و پنج ساله و خودساخته است که تمام زندگی‌اش را صرف تبدیل کردن کارگاه کوچک شیرینی‌پزی پدرش به یک امپراتوری بزرگ مواد غذایی کرده است. او با وجود موفقیت‌های بی‌نظیر کاری، شخصیتی سرد، منزوی و بی‌تفاوت نسبت به زندگی دارد. زمانی که امیرعلی متوجه می‌شود به تومور مغزی پیشرفته‌ای مبتلا شده، در کمال ناباوری از انجام عمل جراحی سر باز می‌زند و مرگ را با خونسردی مطلق می‌پذیرد. در این میان، آقای راد که حکم پدرخوانده او را دارد، برای نجات جان امیرعلی دست به کار می‌شود و دختری بیست و دو ساله به نام پرستو مهرگان را به عنوان منشی جدید شرکت استخدام می‌کند. پرستو مأموریتی پنهان دارد: او باید ضمن تحمل اخلاق تند و خشن امیرعلی، مصرف داروهایش را کنترل کرده و این مدیرعامل لجباز را برای انجام عمل جراحی راضی کند. برخلاف منشی‌های قبلی که به سرعت از محیط کار فرار می‌کردند، پرستو با جسارت و اعتماد به نفس بالا در برابر طوفان خشم امیرعلی می‌ایستد. با ورود این دختر جوان و سرزنده به دنیای تاریک و مقرراتی امیرعلی، تقابلی جذاب میان اراده‌ها شکل می‌گیرد. آیا پافشاری و شجاعت پرستو می‌تواند یخ‌های قلب این مرد منزوی را آب کند و امید به زندگی را به او بازگرداند؟

1
نگاهم به کفش‌های چرمی و دست‌دوز سیاه‌رنگم بود که تضاد کاملی با پارکت سفید زیر پایم داشت. صدای قدم‌هایم ریتم منظم و بلندی را در سکوت کریدور بیمارستان ایجاد کرده بود اما صدای درون گوشم بلندتر و محکم‌تر بود. دلم می‌خواست مثل خیلی‌ها که می‌توانند فریاد بزنند و گریه کنند تا بار غمشان سبک‌تر شود، من هم‌های‌های گریه کنم و از ته دل فریاد بزنم تا سبک‌تر شوم. واقعاً نمی‌توانستم، بلد نبودم، خیلی راحت، خلاصه کوتاه و مفید، نیاموخته بودم احساسم را ابراز کنم.
2
میزش انتهای اتاق درست روبه‌روی در قرار داشت. میز بزرگی به رنگ قهوه‌ای سوخته و شش مبل تک‌نفره در دو طرف میز قرار گرفته بود. تنها چراغ روشن اتاق، مهتابی بالای سرش بود و جلوی وارد شدن نور از بیرون را با پرده ضخیمی گرفته بودند. صورتش تراشیده و بدون مو بود. چشم‌های درشت و روی هم رفته قشنگی داشت، اما دهان و دماغش کاملاً معمولی بود. چانه چهارگوش و محکمی داشت که به صورت خشنش می‌آمد. با این که نشسته بود اما کاملاً مشخص بود که درشت و قد بلند است.

نویسنده
لیلا عبدی
ناشر
علی
شابک
9789641931478
قطع
رقعی
سال انتشار
1393
تیراژ
250 جلد
نوبت چاپ
سوم
میزان فروش تا کنون
2500 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
700 گرم
تعداد صفحات
704 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...