وقتی یک مدیرعامل ثروتمند اما منزوی درمان تومور مغزیاش را رد میکند، ورود یک منشی جوان و جسور با مأموریتی پنهان برای نجات جان او، به تنها شانس این مرد برای فرار از مرگ و تجربه دوباره زندگی تبدیل میشود.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
ejazeesh.PDF
امیرعلی یزدانی، مردی سی و پنج ساله و خودساخته است که تمام زندگیاش را صرف تبدیل کردن کارگاه کوچک شیرینیپزی پدرش به یک امپراتوری بزرگ مواد غذایی کرده است. او با وجود موفقیتهای بینظیر کاری، شخصیتی سرد، منزوی و بیتفاوت نسبت به زندگی دارد. زمانی که امیرعلی متوجه میشود به تومور مغزی پیشرفتهای مبتلا شده، در کمال ناباوری از انجام عمل جراحی سر باز میزند و مرگ را با خونسردی مطلق میپذیرد. در این میان، آقای راد که حکم پدرخوانده او را دارد، برای نجات جان امیرعلی دست به کار میشود و دختری بیست و دو ساله به نام پرستو مهرگان را به عنوان منشی جدید شرکت استخدام میکند. پرستو مأموریتی پنهان دارد: او باید ضمن تحمل اخلاق تند و خشن امیرعلی، مصرف داروهایش را کنترل کرده و این مدیرعامل لجباز را برای انجام عمل جراحی راضی کند. برخلاف منشیهای قبلی که به سرعت از محیط کار فرار میکردند، پرستو با جسارت و اعتماد به نفس بالا در برابر طوفان خشم امیرعلی میایستد. با ورود این دختر جوان و سرزنده به دنیای تاریک و مقرراتی امیرعلی، تقابلی جذاب میان ارادهها شکل میگیرد. آیا پافشاری و شجاعت پرستو میتواند یخهای قلب این مرد منزوی را آب کند و امید به زندگی را به او بازگرداند؟
1
نگاهم به کفشهای چرمی و دستدوز سیاهرنگم بود که تضاد کاملی با پارکت سفید زیر پایم داشت. صدای قدمهایم ریتم منظم و بلندی را در سکوت کریدور بیمارستان ایجاد کرده بود اما صدای درون گوشم بلندتر و محکمتر بود. دلم میخواست مثل خیلیها که میتوانند فریاد بزنند و گریه کنند تا بار غمشان سبکتر شود، من همهایهای گریه کنم و از ته دل فریاد بزنم تا سبکتر شوم. واقعاً نمیتوانستم، بلد نبودم، خیلی راحت، خلاصه کوتاه و مفید، نیاموخته بودم احساسم را ابراز کنم.
2
میزش انتهای اتاق درست روبهروی در قرار داشت. میز بزرگی به رنگ قهوهای سوخته و شش مبل تکنفره در دو طرف میز قرار گرفته بود. تنها چراغ روشن اتاق، مهتابی بالای سرش بود و جلوی وارد شدن نور از بیرون را با پرده ضخیمی گرفته بودند. صورتش تراشیده و بدون مو بود. چشمهای درشت و روی هم رفته قشنگی داشت، اما دهان و دماغش کاملاً معمولی بود. چانه چهارگوش و محکمی داشت که به صورت خشنش میآمد. با این که نشسته بود اما کاملاً مشخص بود که درشت و قد بلند است.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید