تقابل دختری سرکش و دبیرستانی با مردی پخته که برای بازپسگیری میراث پدریاش مهمان خانه آنها شده، کینهای دردسرساز ایجاد کرده و مسیر زندگی هر دو را دستخوش چالشی غیرمنتظره میکند.
برای مطالعه بخشی از کتاب ،فایل زیر را دانلود کنید
zendgiz.PDF
کیمیا دختری سرکش، لجباز و زیباست که در سال آخر دبیرستان درس میخواند و به دلیل روحیه خاص خود دل خوشی از مردها ندارد. او در یکی از روزهایی که با استرس و عجله راهی مدرسه است، با مردی غریبه برخورد میکند و همین تصادف ساده باعث تأخیر و توبیخ شدن شدید او توسط ناظم و معلم مدرسه میشود. کینه کیمیا از این مرد زمانی به اوج میرسد که در کمال تعجب متوجه میشود او همان نیما، دوست صمیمی برادرش کاوه است که به تازگی از لندن به ایران بازگشته و مهمان خانه آنهاست. نیما که مردی سی و هشت ساله، پخته و آرام است، برای پس گرفتن اموال پدریاش از عموی غاصب خود به کمک پدر کیمیا که یک وکیل مجرب است، نیاز دارد. تقابل این دو شخصیت کاملاً متضاد، یعنی کیمیای پرشور و پرخاشگر در برابر نیمای خونسرد و باتجربه، فضای خانه را دستخوش اتفاقات غیرمنتظرهای میکند. نیما که قصد ازدواج ندارد و به پیچ و خم زندگی مجردیاش خو گرفته است، با ورود به دنیای پرهیاهوی این خانواده ناخواسته وارد چالشهای جدیدی میشود. آیا کیمیا میتواند نفرت اولیه خود را کنار بگذارد و نیما موفق میشود حق پایمالشدهاش را پس بگیرد؟
بخش اول:
گوش به در چسبانده ایم کی صدای کوبه ی در به گوشمان خواهد رسید؟ تنها صدایی که در این گذرگاه پشت این در به گوشمان می رسد صدای تق و تق کفشهای کوبنده بر سنگفرش کوچه است. گاه چه تند و پر قدرت و گاه چه بی جان و آرام هر کداممان سرآغاز سطری هستیم و نوشته ای. می اندیشم سطری از زندگی باید برخاست با نشستن و ماندن خواهیم مرد نباید نشست باید رفت با صدای تق و تق کفشی که کوبنده است و پر قدرت.
بخش دوم:
نگاهش به تصویرش در آیینه ی مستطیل شکل کار شده بر روی دیوار افتاد. قسمتی از موهایش از روسری بیرون زده بود. موهای سیاه و لختش را مرتب کرد و روسری را جلوتر کشید و گیره ی روسری را محکم تر کرد تا موهایش بیرون نزند. انگار نمی توانست از تصویر درون آیینه دل بکند به طرف آیینه رفت و نگاهش را به تصویر خودش که با روسری بنفش تیره ای با خطوط نامنظم سفید قاب گرفته شده بود، دوخت. چشمان سیاه و درشتش در تاب مژه های بلند زیر آن ابروان خوش حالت و زیبا همیشه به نوعی گستاخانه به همه چیز خیره می شد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید