دختری نوجوان برای نجات پدرش از زندان و ورشکستگی، مجبور میشود پا بر روی عشق اول خود بگذارد و تن به ازدواجی معمایی با پسر طلبکار خانواده بدهد.
برای مطالعه بخشی از کتاب فایل زیر را دانلود کنید
joreh.PDF
سارا، دختری شانزده ساله و پرشور است که در دنیای ادبیات و رویاهای نوجوانیاش غوطهور شده و عشق پنهانی پسرخالهاش، فرزاد، گرمابخش روزهای اوست. اما طوفان حوادث خیلی زودتر از آنچه انتظار میرود، بهاریترین روزهای زندگی او را به خزان پیوند میزند. بدهی سنگین و کمرشکن پدر مهربانش به یکی از بازاریان بانفوذ، خانواده را در آستانه فروپاشی قرار میدهد. در میان این بحران، تنها یک راه نجات برای رهایی پدر از زندان و حفظ آبروی خانواده باقی میماند؛ تن دادن سارا به ازدواجی ناخواسته با معین، پسر جوان و متمول طلبکار. اکنون سارا بر سر دوراهی ویرانگری ایستاده است؛ انتخابی تلخ میان فدا کردن آرزوها و عشق نوپای خود، یا تماشای نابودی خانواده. او در سکوتی فداکارانه قدم در مسیری میگذارد که هیچ شناختی از پایان آن ندارد. آیا معین همان مرد سختگیر و بیرحمی است که سارا در ذهن ساخته، یا تقدیر بازیهای دیگری برای این دختر در آستین دارد؟
1
سارا در فکر بود، در فکر سه روزی که پدر توی زندان بوده. حالا میفهمید چرا مادر آن قدر شکسته و افسرده شده و پدرش چهطور یکباره پیر و غمگین شده بود. سه روز بازداشت او را سی سال از بین برده بود. سارا همیشه شاهد زحمات پدر و مادرش برای ساختن این زندگی بود و نمیخواست یکباره همه چیز از بین برود.
2
صورت سپید او با گونههای سرخ و لبهای غنچهاش و سایهبان مژههای پرپشت و مشکیاش و کمان ابروهای پهن و کشیدهاش شبیه تصویر مینیاتورهای قدیمی به نظر میرسید. موهای سیاه و انبوه و صافش به این چهره زیبایی مضاعفی میبخشید. گرچه موها را از پشت بسته بود، اما همان چند طرهای که روی شقیقه و گردنش چسبیده بود کافی بود تا مرد جوان از حُسن انتخاب به خودش تبریک بگوید.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید