آسمان دیشب ، آسمان امشب

از {{model.count}}
1,500,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

زنی به شدت منزوی و خسته از کار، پس از یک تصادف مشکوک با مردی سمج هم‌مسیر می‌شود که با ورود اجباری به حریم امن او، تمام معادلات زندگی سرد و برنامه‌ریزی‌شده‌اش را به هم می‌ریزد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

diahaab.PDF

سارا، زنی به شدت خسته و غرق در روزمرگی‌های طاقت‌فرسای کاری است که پس از تصادفی گنگ، چشمانش را در یک مطب دندان‌پزشکی ناآشنا باز می‌کند. او که به دلیل فشار کاری روزهاست نخوابیده، به جای نگرانی برای پرواز از دست‌رفته‌اش، تنها به دنبال یک لیوان نسکافه و تختخوابی برای استراحت است. اما در این میان، مردی غریبه که خود را منجی او می‌داند، با سماجتی عجیب وارد حریم امن و ایزوله سارا می‌شود. این مرد که رفتارش ترکیبی از حمایت و دخالت است، با پیشنهادهای غیرمنتظره‌اش تمام برنامه‌ریزی‌های دقیق سارا را به هم می‌ریزد. سارا که از ارتباطات انسانی گریزان است و از لمس شدن توسط دیگران به شدت طفره می‌رود، ناخواسته وارد بازی جدیدی با این غریبه جذاب می‌شود. سفری ناگهانی به ویلایی ساحلی در تاریکی شب، قدم زدن روی شن‌های نرم و رفتارهای متناقض مرد، سارا را در موقعیتی قرار می‌دهد که هیچ تسلطی بر آن ندارد. آیا این مرد تنها یک رهگذر دلسوز است یا رازهایی در پس اصرارهای مداومش پنهان شده که قرار است دنیای سرد و بی‌روح سارا را زیر و رو کند؟

1
فضای اطراف چرخید. دیوارهای سفید و خالی، کرکره‌های افقی زرد رنگ، دورتر میز کوچک و بلند فلزی با چهار کشو، وسایل فلزی و عجیب و غریب روی میز برای شش ثانیه نگاهم را متوجه خود کردند. آن صدای خش‌خش بی‌وقفه‌ای که از پشت دیوارها به گوش می‌رسید آزاردهنده بود. مطب دندان‌پزشکی. تصویر سیاه یک مرد وسط خیابان از ذهنم گذشت. سه بار پشت سر هم پلک زدم. آن تصویر مربوط به خاطره‌ای گنگ و نه چندان دور بود. هوا تاریک بود و نم‌نم باران می‌بارید. یک مرد وسط خیابان ایستاده بود. پایم را روی پدال ترمز فشار دادم، اتومبیل با ضرب محکمی متوقف شد و من صدای برخورد را شنیدم.
2
کفش‌ها و جوراب‌هایم را درآوردم. من روی سنگفرش‌های مربع شکل سرد و نمناک و کمی سبز ایستاده بودم و یک گام جلوتر شن قرار داشت. پای راستم را روی شن‌ها قرار دادم. انگشتان و ساق پایم به سرعت منقبض شد. نرم بود، با درجه‌ای متفاوت از سرما نسبت به سنگ. پایم را به حرکت درآوردم. حسی شبیه قلقلک داشت. پای چپم را هم جلو گذاشتم. متفاوت بود و شاید خوشایند. نیل آرمسترانگ وقت پا گذاشتن روی ماه همین حس متفاوت و خوشایند را داشت؟ قدم هفتم زمین مرطوب شد. با هر گام به جلو پاهایم رطوبت بیشتر و انعطاف کمتری را احساس می‌کرد. صدای کوبش نزدیک و بلند بود. نور فضای مقابل را روشن کرد. به دریا خیره شده بودم. فضایی بزرگ و سیاه مقابلم قرار داشت. آب با شدت به ساحل برخورد می‌کرد.

نویسنده
مهسا نجف زاده
ناشر
علی
شابک
9789641935704
قطع
رقعی
سال انتشار
1401
تیراژ
250 جلد
نوبت چاپ
دوم
میزان فروش تا کنون
500 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
وزن تقریبی
900 گرم
تعداد صفحات
892 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...