دختری جاهطلب برای نجات شرکت در آستانه ورشکستگیاش، مجبور میشود با سرمایهگذاری مغرور وارد مذاکره شود که تنها چند ماه پیش، دست رد به سینه او در مراسم خواستگاری زده بود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
bazovan.PDF
تارا زندی دختری جوان، مستقل و جاهطلب است که پس از هفت سال تلاش و برنامهریزی بیوقفه، سرانجام شرکت تولید بازیهای رایانهای خود را پایهگذاری کرده است. اما درست در زمانی که او برای برداشتن گامهای بزرگتر آماده میشود، پسرعمویش ایمان که تنها شریک مالی اوست، به طور کاملاً ناگهانی از شراکت انصراف میدهد و تارا را در آستانه ورشکستگی و نابودی تمام رویاهایش رها میکند. تارا برای نجات شرکتی که حتی هنوز مجوز رسمی ثبت آن صادر نشده، هیچ چارهای جز یافتن یک سرمایهگذار جدید و قدرتمند ندارد. در این شرایط بحرانی، پای سرمایهگذاری جوان، ثروتمند و زیرک به نام امیرسام حشمتی به ماجرا باز میشود. اما در اولین جلسه کاری، تارا با واقعیتی شوکهکننده و غیرقابل باور مواجه میگردد؛ این سرمایهگذار جذاب و مغرور، دقیقاً همان مردی است که پنج ماه پیش با ظاهری بسیار مضحک و رفتاری عجیب به خواستگاریاش آمده بود و تارا با قاطعیت او را رد کرده بود. حالا همان مردی که روزی باعث خنده تارا شده بود، با چهره، پوشش و شخصیتی کاملاً متفاوت روبروی او نشسته و سرنوشت آینده کاریاش را در مشت خود دارد. آیا تارا میتواند غرور و اختلافات گذشته را زیر پا بگذارد و با مردی که زمانی او را پس زده بود به توافق کاری برسد، یا امیرسام حشمتی قصد دارد از موقعیت پیش آمده برای جبران آن خواستگاری نافرجام استفاده کند؟
1
همه چیز از دو ماه قبل شروع شد از مکالمه ی تلفنی چهار دقیقه ای ام با ایمان صریح گفت به دلایلی که برای بیانش زمان کافی ندارد، ادامه ی این شراکت برایش مقدور نیست دقیقاً از همین کلمه استفاده کرد مقدور نیست. دو ساعت تمام مات و مبهوت به صفحه ی نمایش سیاه لپ تاپ خیره شده و به تک تک بلاهایی که این تصمیم ایمان میتوانست بر سرم بیاورد، عمیق فکر کردم. این مکالمه ی تلفنی چهار دقیقه ای به سادگی آینده ام را تغییر داد!
2
چشم و ابروی سیاه و چانه ی مربع شکل اینها نقاط مشترک و غیر قابل انکار آقا امیرسام خان و امیر سام حشمتی بودند معده ام در هم پیچید و قفسه ی سینه ام از حبس طولانی هوا به سوزش افتاد سر تا پایش را با دقت از نظر گذراندم. چه کسی در عرض پنج ماه این طور تغییر میکرد؟ در ذهنم دو تصویر متفاوت از این مرد را با هم مقایسه میکردم. این دو مرد یکی بودند و نبودند.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید