زنی جوان که دهسال از بهترین سالهای عمرش را در پیلهای از انزوا وقف پرستاری از مادرش کرده، با ورود غیرمنتظره همکلاسی قدیمیاش به عنوان وکیل انحصار وراثت، باید میان ماندن در ویرانههای خاطرات خانه پدری یا شروع یک زندگی دوباره و جسورانه انتخاب کند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
نورا پس از ده سال پرستاری تماموقت و فداکارانه از مادر بیمارش، اکنون با مرگ او در خانهای قدیمی و پر از خاطره تنها مانده است. او که روزگاری دانشجویی درخشان در رشته حقوق بود، تمام آینده، تحصیل و جوانیاش را پای این تعهد گذاشت و حالا در خلأیی عظیم دست و پا میزند. برادرانش، امیرحسین و امیرعلی، تصمیم دارند تنها پناهگاه او یعنی خانه پدری را تخریب کنند و به برجی مدرن تبدیل نمایند تا سهمالارث خود را به دست آورند. این خانه برای نورا معنای تمام زندگی و خاطراتش را دارد و ویرانی آن به معنای نابودی هویت و گذشته اوست. در گیرودار این بحران خانوادگی و تلاش نورا برای حفظ این پیوندها، ورود یک وکیل موفق برای رسیدگی به پروندههای انحصار وراثت و یک زمین موروثی پردردسر، همهچیز را دستخوش تغییر میکند. این وکیل کسی نیست جز الوند میرزایی، همکلاسی قدیمی نورا که او را از روزهای اوج جوانی و درخشش در دانشگاه به یاد دارد. الوند که از انزوا و سکون دهساله نورا عمیقا شگفتزده شده، تلاش میکند تا نورای پرانرژی و جاهطلب گذشته را دوباره بیدار کند و او را به جریان اصلی زندگی بازگرداند. رویارویی نورا با گذشتهای که رهایش کرده و آیندهای نامعلوم، او را بر سر دوراهی سختی قرار میدهد. آیا نورا میتواند از پیله تنهایی دهسالهاش خارج شود و با تکیه بر تواناییهای فراموششدهاش زندگی جدیدی بسازد، یا زیر آوار خاطرات و تصمیمات برادرانش دفن خواهد شد؟
نور خورشید از میان ابرهای خاکستری و حجیم تا کنار پله ها می تابید هوا بوی باران و نم خاک و سرما می داد. برگها روی حوض بدون ماهی با دیواره های لجن بسته حرکتی آرام داشتند. با مامان آهو نیمی از روزمان را در حیاط میگذراندیم فصل بهار درگیر کاشت و برداشت سبزیهای خانگی بودیم نعنا ریحان پونه و گاهی تربچه تابستانها به قربان صدقه رفتنهای بی کلام مامان بر سر درخت لیمو میگذشت و چیدن میوه هایی با پوست زرد و درشت ترش و آبدار.
کاور ویولن سل را از زیر تخت بیرون کشیدم انگشتانم نه تمام وجودم از شدت نیاز به ساز زدن به طرز خوشایندی دردناک بود زیپ دور کاور را به آرامی باز کردم و لبخند کم رنگی روی لبهایم شکل گرفت. یک دقیقه بعد با چشمان بسته آرشه را روی سیم ها به حرکت درآوردم. آرامش به نرمی در هستی ام جریان پیدا می کرد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید