رویارویی جسورانهی ساغر، دختری با گذشتهای رازآلود و قلبی شکسته، با مردی به شدت مغرور به نام پارسا، او را در مسیر تقابلی غیرمنتظره و اتفاقاتی هیجانانگیز قرار میدهد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
yadamx.PDF
ساغر دختری پرشور، رک و سرزنده است که در میان خانوادهای شلوغ روزگار میگذراند. او برخلاف برخی از اعضای خانوادهاش درگیر ظواهر نیست و با روحیهای جسورانه، سوگلی و همدم پدر محسوب میشود. اما در پس این ظاهر بیپروا و خندههای همیشگی، قلبی پر از دردهای پنهان و خاطراتی تلخ از گذشتهای نه چندان دور میتپد. گذشتهای که او را از شادیها فراری داده و به دختری با روحی یخزده تبدیل کرده است. برخورد اتفاقی ساغر با دختربچهای به نام نیکان در یک روز سرد ساحلی، تمام تلاشهای او را برای فراموشی گذشته بر باد میدهد. در سوی دیگر ماجرا، حضور ساغر در یک مهمانی مجلل خانوادگی و رویاروییاش با پارسا، مردی بینهایت مغرور و متکبر، مسیر زندگی او را دستخوش اتفاقاتی پیشبینینشدنی میکند. غرور پارسا و جسارت ساغر در تلافی کردن رفتارهای تحقیرآمیز او، آتشی را روشن میکند که هیچیک از عواقب آن خبر ندارند. تقابل این دو شخصیت سرکش، در کنار رازهای سر به مهر گذشتهی ساغر، داستان را به سوی ماجراهایی جذاب و پرفرازونشیب میکشاند. آیا ساغر میتواند از سایهی سنگین خاطرات رها شود یا بازیهای سرنوشت، او را دوباره در مسیر عشق و تاوان قرار خواهد داد؟
1
با سرعت می تاختم و توجه ای به اطرافم نداشتم حتی نفهمیدم ارسلان کی جا مونده فقط میخواستم با سرعت اسب از همه چی دور بشم از خودم افکارم.... روحم... قلبم... ذرات یخزده بارون مثل سوزن به پوست صورتم فرو می رفت ولی دردی حس نمیکردم وجودم بی حس بود... بی حسش کرده بودن.
2
برگای خزون زده ی پاییزی تموم خیابونو پر کرده بود و زیر پا خرچ خرچ میکرد... اگه شاعر بودم حتما الان شعر می گفتم می گرفت! آخ که چقدر این فصلو دوست داشتم.... به آسمون ابری خیره شدم هر لحظه ممکن بود بباره به قدم هام سرعت دادم تا زودتر به مترو برسم و زیر بارون نمونم
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید