سفر عاشقانه یک دختر تحلیلگر ورزشی به تهران، او را ناخواسته در میان بازی کثیف شهرت، معاملههای پنهان کاپیتان محبوبش و پناهگاهی اجباری در خانه دوست او گرفتار میکند.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
ghahveh.PDF
پینار فرهمند، دختر جوان و تحلیلگر ورزشی جسور، با قلبی پر از امید و دلهره، استانبول و خاله عزیزش را ترک میکند تا برای رسیدن به هدفی بزرگ راهی تهران شود. او به عشق و حمایت آرون غفوری، کاپیتان مشهور و محبوب یک تیم فوتبال پرطرفدار ایرانی، دل بسته و به انتظار روزهای روشنی در کنار او نشسته است. اما تهران آنگونه که پینار رویایش را میدید از او استقبال نمیکند. آرون که درگیر بازیهای پیچیده شهرت، قدرت و یک تصمیم سرنوشتساز برای تضمین آینده شغلیاش در باشگاه شده، در حساسترین لحظه پینار را در شهری غریب رها میکند. او در دو راهی میان عشق واقعی و یک معامله پرسود برای ازدواج با دختر مدیرعامل باشگاه گیر افتاده است. در این میان، مهرداد کامجو، دوست صمیمی و همتیمی آرون، ناخواسته وارد این ماجرای پرالتهاب میشود و مجبور میشود پینار را در خانه خود پناه دهد تا حقیقت تلخ را برای مدتی از او پنهان کند. پینار که از دروغ و پنهانکاری به شدت بیزار است، خیلی زود متوجه سایه سنگین رازهایی میشود که در این شهر غریب احاطهاش کردهاند. در میان کشاکش احساسات متناقض و تردیدهای آزاردهنده، پینار باید تصمیم بگیرد که آیا به این انتظار مبهم پایان دهد یا برای کشف حقیقتی که ممکن است قلبش را برای همیشه بشکند، بماند. این داستان پر از تعلیق، عشق و انتخابهای دشوار است که مخاطب را برای کشف سرنوشت این رابطه تشنه نگه میدارد.
تکه جذاب متن اول:
در آینه به صورت رنگ پریده و خسته اش خیره شد. قطرات آب بی مقاومت روی صورت سپیدش سر میخوردند و پایین می ریختند. آنها هم چون خودش بی اراده بودند، این روزها عجیب عقلش زایل شده بود. راه دور هم نمیخواست برود همین امشب و همین حالا همین حضور غیر ضروری در خانه ی دوست نزدیک آرون. اصلا چه فکر میکرد و چه شد؟ تصورش از اوقاتی که در ایران خواهد گذراند هر چیزی بود جز این خانه ی دوست نامزدش آن هم در شرایطی که حتی خود آرون را ندیده بود.
تکه جذاب متن دوم:
با رسیدن به خاک ایران چند نوع حس مختلف در او بیدار شد، عشق، کینه، نفرت، وابستگی و بیشتر از همه دل تنگی. وقتی به چند ساعت آینده فکر می کرد ناخودآگاه حالش بهتر میشد و انرژی تحلیل رفته اش بر می گشت. حتی دیگر چمدان و وسایلش بدبار و سنگین نبودند و احساسات بد کنار می رفتند و خوش بینانه به کسی میاندیشید که قرار بود در این سفر تکیه گاهش باشد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید