شفق

از {{model.count}}
1,000,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

یک شب کار در عمارتی مجلل، زندگی زن جوانی به نام شفق را که سرپرستی سه کودک را بر عهده دارد، درگیر اشتباه شوم و ویرانگر پسر ثروتمندی می‌کند که برای جبران گناهش به دنبال او می‌گردد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

shafagh.PDF

شفق، زن جوان و فداکاری است که پس از مرگ خواهرش، سرپرستی سه خواهرزاده‌اش را بر عهده گرفته و با خیاطی تلاش می‌کند زندگی آبرومندی برای آن‌ها فراهم کند. او در یکی از شب‌ها، برای کمک به دوست بیمارش، جایگزین او در بخش خدماتی یک مهمانی بزرگ و مجلل می‌شود. اما این مهمانی با آنچه شفق تصور می‌کرد تفاوت بسیاری دارد و فضایی پر از هرج‌ومرج و رفتارهای ناهنجار در آن حاکم است. در میان این هیاهو، جوانی ثروتمند به نام کیان که در شرایط طبیعی قرار ندارد و از یک خیانت عاطفی به شدت آسیب دیده است، شفق را با شخص دیگری اشتباه می‌گیرد. این اشتباه شوم باعث وقوع حادثه‌ای تلخ و ناگوار برای شفق می‌شود که مسیر زندگی آرام و شرافتمندانه او را برای همیشه تغییر می‌دهد. شفق که از یک سو با روحی آسیب‌دیده و رازی ویرانگر دست‌وپنجه نرم می‌کند و از سوی دیگر باید پناهگاه امنی برای کودکان خردسالش باشد، در دوراهی سختی برای ادامه زندگی قرار می‌گیرد. در همین حین، کیان که به اشتباه فاجعه‌بار خود پی برده، درگیر عذاب وجدان شدیدی می‌شود و تصمیم می‌گیرد تا این دختر بی‌گناه را پیدا کند. آیا تقاطع دوباره این دو مسیر ویران‌شده، می‌تواند راهی به سوی جبران باز کند یا رازهای پنهان شفق، او را به سمت انزوای بیشتری می‌کشاند؟

1
آن قدر در زندگی و مشکلاتش غرق بود که این مراسم برایش غیر عادی می‌نمود. انگار خواب می‌دید یا در حال تماشای فیلم وحشتناکی بود. ظاهر دختر و پسرهایی که با حرکات زننده به هم نزدیک می‌شدند و با آهنگ‌های نامفهوم می‌رقصیدند به کابوسی عجیب شبیه بود. لباس‌ها و آرایش‌شان به نظرش فاجعه بود. از حرکات‌شان به خوبی فهمید که هیچ کدام هوشیاری ندارند و حالت طبیعی‌ای در رفتارشان دیده نمی‌شد.
2
در آن ساعت صبح همه جا خلوت بود برای همین توانست به محض در آمدن آفتاب ماشین را در کوچه باریک مشرف به خانه پارک کند. چادر شهین را که روی صندلی عقب بود برداشت و دور خود پیچید. دلش نمی‌خواست کسی در محل او را با آن سر و وضع آن هم در آن ساعت صبح ببیند. به محض ورود به خانه به اتاق بچه‌ها سرک کشید همه خواب بودند. یک راست به سمت حمام رفت آب را باز گذاشت و با لباس زیر آن ایستاد. جلوی دهانش را گرفت تا صدای هق هق‌هایش بچه‌ها را بیدار نکند. وسط حمام بود بر زمین زانو زد و بر حال خودش زار زد.

نویسنده
سها مرادی
ناشر
علی
شابک
9786000412272
قطع
رقعی
سال انتشار
1393
تیراژ
500جلد
نوبت چاپ
سوم
میزان فروش تا کنون
2300 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
670 گرم
تعداد صفحات
662 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...