یک خبرنگار جسور برای جبران اشتباه حرفهایاش مجبور به رویارویی تنبهتن در عمارت موروثی یک کارخانهدار مغرور میشود؛ جایی که صحنه این تقابل به سرعت به نمایشنامهای پیچیده از بازی قدرت، جاذبه و پنهانکاری بدل میگردد.
مهسا، خبرنگار جوان و پرحرارت یک هفتهنامه اجتماعی است که برای کشف حقیقت با تمام قوا میجنگد. او در جریان پوشش خبری یک پرونده جنجالی، با عرشیا امیدیان روبهرو میشود؛ کارخانهداری ثروتمند و با اعتمادبهنفس که توانسته با زیرکی از اتهام سنگین تولید خودروهای غیراستاندارد تبرئه شود. تقابل این دو نفر از همان لحظه نخست در دادگاه، به یک نبرد کلامی تمامعیار تبدیل میشود؛ جایی که غرور و نگاههای تحقیرآمیز عرشیا در برابر خشم و سماجت مهسا قرار میگیرد. اما یک اشتباه فاحش حرفهای در روز تولد مهسا - ضبط کردن مصاحبه با یک واکمن خالی - او را در موقعیتی به شدت آسیبپذیر قرار میدهد. مهسا برای جبران این فاجعه کاری، چارهای ندارد جز اینکه به دستور سردبیر، پا به عمارت باشکوه و قجری این مرد مرموز بگذارد. عمارتی که در پس ظاهر لوکس و باغهای جنگلیاش، فضای سنگین یک بازی روانی را تداعی میکند. در این دیدار خصوصی، مرزهای میان یک مصاحبه کاری و یک چالش نفسگیر شخصی به سرعت در هم میشکند؛ به خصوص زمانی که عرشیا با زیرکی نشان میدهد از راز اشتباه مهسا باخبر است. در این تقابل پرالتهاب، آیا مهسا میتواند برتری خود را ثابت کند یا در گردابی از احساسات متناقض و بازیهای قدرت غرق خواهد شد؟
«نور خورشید روی صفحه ی شیشه ای ساعتش تابید و انعکاس آن در چشمان خسته اما پر هیجان مهسا افتاد موهای روی پیشانیش به هم چسبیده بود و از یقه مانتوی کتان سفیدش حرارت شکنجه آوری بیرون می زد.»
«نگاه کنجکاو و دقیقش از درختان بلند و بوته های گل به سمت استخر پر از آب چرخید. قسمت انتهایی حیاط بیشتر به پارک جنگلی شبیه بود تا حیاط یک خانه مسکونی. بالای پله ها چهار ستون با فاصله چند متری از هم با نقوش برجسته ی زیبایی چهره یک ساختمان قدیمی را به وضوح نشان میداد.»
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید