هنگامی که لجبازیهای عاشقانهی یک دوست به حادثهای ناگوار ختم میشود، شبنازِ جوان در میان آشوب احساسات اطرافیانش و نگاههای مرموز یک غریبه، باید مسیر خود را در هزارتوی عشق و سرنوشت پیدا کند.
برای مطالعه بخشی از کتاب ،فایل زیر را دانلود کنید
sarabz 30.PDF
شبناز، دختری جوان، پرشور و شاعرپیشه است که روزهایش با ورزش، شعر و همراهی با دوستان صمیمیاش میگذرد. او با روحیهای لطیف و نگاهی متفاوت به زندگی، همواره سعی میکند گره از مشکلات اطرافیانش باز کند و حتی از عشق خودخواسته میگذرد تا سعادت دیگران را رقم بزند. اما در میان این هیاهوی جوانی و در روزهایی که باران پاییزی حال و هوای شهر را دگرگون کرده است، زنجیرهای از اتفاقات پیشبینینشده زندگی او و دوستانش را تحتالشعاع قرار میدهد. از یک سو نگاههای غریبهای با چشمان آبی در اتوبوس و جلسات شب شعر، ذهن شبناز را به خود معطوف میکند و از سوی دیگر، لجبازیهای عاشقانهی دوستش صدف، به حادثهای تلخ و دلهرهآور برای جوانی دلباخته منجر میشود. در حالی که سایهی اضطراب و احساس گناه بر جمع دوستانه آنها سنگینی میکند، شبناز در تقاطع مسیرهای تازهای از احساس و مسئولیت قرار میگیرد. آیا او میتواند در این تلاطم پر از تردید و پشیمانی، آرامش را به حلقه دوستانش بازگرداند و در عین حال، پاسخگوی احساسات ناشناختهای باشد که به تازگی در قلب خودش جوانه زده است؟
برخلاف مردمان رهگذر که با سرعت قدم برمیداشتند تا هرچه زودتر به مقصدی خشک با گرمایی مطبوع برسند، او دلش میخواست با آرامشی لذتبخش، زیر قطرههای درشت باران قدم بزند؛ آن هم بدون هیچ محافظ و سرپناهی.
صورت گرفته اما زیبایش را چرخاند و نگاه چشمان درشت و آبیرنگش به روی صورت زیبا و آشنای شبناز ثابت ماند. برای لحظهای کوتاه نگاهشان در هم گره خورد، ولی مرد جوان خیلی زود نگاهش را گرفت و به دانههای درشت باران که از شیشههای اتوبوس به پایین سر میخورد خیره شد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید