جایی که قلب آنجاست

از {{model.count}}
880,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختری دورگه به نام رز پس از مرگ والدینش، برای اجرای آخرین وصیت پدر راهی ایران می‌شود تا با خانواده مادری‌اش که سال‌ها پیش مادرش را طرد کرده بودند، روبه‌رو شود.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

qlabanja 30.PDF

رز دختری دو رگه است که پس از مرگ پدر و مادرش، مجبور می‌شود به سفری ناخواسته و پر از ابهام تن دهد. او که در تمام عمرش از سرزمین مادری خود فاصله داشته و تنها خاطراتی غمناک از طرد شدن مادرش توسط خانواده ایرانی او در ذهن دارد، اکنون با وصیت عجیب پدرش راهی تهران می‌شود. رز با هراس و بدبینی قدم در مسیری می‌گذارد که هیچ شناختی از آن ندارد و پر از وحشت روبه‌رو شدن با ناشناخته‌ها است. او نمی‌داند آیا خانواده مادری‌اش او را پس از سال‌ها کینه و جدایی خواهند پذیرفت یا مانند مادرش از خود می‌رانند. در طول پرواز، آشنایی تصادفی با خواهر و برادری ایرانی، دریچه‌ای تازه از فرهنگ و روابط این سرزمین را به روی او می‌گشاید. گفتگوهای آن‌ها به رز نشان می‌دهد که شاید تصورات تاریک او از زادگاه مادرش تمام حقیقت نباشد. با نشستن هواپیما در فرودگاه مهرآباد و در میان دانه‌های ریز برف، رز در حالی که کلاه بافتنی سفیدی را به عنوان پوشش بر سر کشیده، قدم به خاکی می‌گذارد که قرار است مسیر زندگی‌اش را تغییر دهد. آیا او در این دیار غریب، جایی برای قلب خسته و تنهای خود پیدا خواهد کرد؟

1
همیشه این کاترین بود که با محبتی صادقانه و صبر و حوصله‌ای تمام‌نشدنی زحمت بستن و مرتب کردن گیسوان بازیگوش من را به عهده می‌گرفت. خاطره کاترین بار دیگر اشک را در چشمانم نشاند و تصویرم را در آینه تارتر و محزون‌تر کرد. بغض سمجی که راه گلویم را بسته بود دست‌بردار نبود. فقط گریه‌ای پر حرارت و داغ می‌توانست آرامش کند، نه آن اشک‌های داغ و غریبانه من. با پشت دست اشکی را که از روی گونه‌ام در حال پائین آمدن بود پاک کردم و در تلاشی بی‌ثمر تصمیم گرفتم بغض لانه کرده در گلویم را به زور آب دهانم پائین بفرستم.
2
وقتی بار دیگر اتومبیل مادر را در پارکینگ اداره پلیس دیدم، دیگر شکل اتومبیل نبود. انبوهی از آهن در هم مچاله شده‌ای بود که قسمت‌هایی از آن با خون مادر رنگین شده بود. از دیدن آن منظره قلب کوچکم از غم فشرده شد. زمانی که جسم بی‌جان مادر را در لابه‌لای آن آهن در هم فشرده شده تجسم کردم، پاهایم از شدت وحشت و غم سست شد.

نویسنده
تهمینه کریمی
ناشر
علی
شابک
9789647543859
قطع
رقعی
سال انتشار
1387
تیراژ
2000 جلد
نوبت چاپ
چهارم
میزان فروش تا کنون
8000 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم (شومیز)
وزن تقریبی
550 گرم
تعداد صفحات
552 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...