فرار شبانه و شتابزده ترمه از خانه، او را به اشتباه در قلب یک باند مخوف قاچاق انسان و زیر چنگال مردی بیرحم و بدبین گرفتار میکند که برای اثبات بیگناهیاش باید بر سر جان خود قمار کند.
برای مطالعه بخشی از کتاب، فایل زیر را دانلود کنید
dezhkob.PDF
ترمه، دختری جوان و بیتجربه، در شبی سرد و بارانی پس از فرار از خانه، به شکلی ناخواسته و تصادفی در دام یک باند مخوف قاچاق دختران گرفتار میشود. او که تنها به دنبال راهی برای استقلال و زندگی جدید بود، حالا خود را در میان انسانهایی بیرحم و در فضایی تاریک و غیرقابلباور میبیند. با وجود التماسها و تلاشهای بیوقفهاش برای اثبات بیگناهی و اشتباه بودن این اتفاق، سردسته باند به او مشکوک میشود و برای مشخص شدن هویت واقعیاش، او را به دست بهراد میسپارد. بهراد مردی خشن، بیرحم و مرموز است که در تشکیلات خلافکاران جایگاه ویژهای دارد و ترمه را نه یک قربانی، بلکه یک جاسوس و نفوذی از سمت باندهای رقیب میداند. تقابل این دختر وحشتزده و بیپناه با مردی که هیچ بویی از ترحم نبرده است، سرآغاز کشمکشی نفسگیر میشود. در حالی که ترمه در اسارت بهراد با بیماری و ترس دستوپنجه نرم میکند، باید برای نجات جان خود بجنگد و بیگناهیاش را به اثبات برساند. آیا این دختر بیدفاع میتواند از میان دیوارهای سنگی و بیرحم این تشکیلات تاریک جان سالم به در ببرد یا در این بازی خطرناک غرق خواهد شد؟.
1
هوا سرد بود، آسمان میغرید و ابرهای سیاه بیوقفه میباریدند میان کوچه تنگی در شهر مهگرفته از سرمای آذر ماه، تنها صدای شالاپ و شلوپ دویدن او بود و تپشهای بیوقفه سینهاش.
2
پشتش را به دیوار خیسی تکیه داد از شدت دویدن زیر باران دیگر نایی برایش نمانده بود موهای بافته شده از دو طرفش را که از زیر شال به این طرف و آن طرف تاب میخورد داخل مانتوی خیسش فرو برد و قدری چشم بست چطور میشد میان این همه هوا و اکسیژن بیهوا ماند؟.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید