عشق جنونآمیز و پنهانی پسر ثروتمند و مشهور دانشگاه به دختری از یک خانواده سنتی، زمانی برملا میشود که او برای به هم زدن ازدواج اجباری دختر، دست به اقدامی خطرناک و آبروبر میزند.
برای مطالعه بخشی ازکتاب،فایل زیر را دانلود کنید
doeldel 50.PDF
ترانه، دختری از یک خانواده به شدت سنتی و سختگیر است که با هزاران ترس و دلهره مسیر خانه تا دانشگاه را طی میکند. او که مدام زیر نگاه سرزنشگر مادر و خواهر بزرگترش قرار دارد، تمام تلاشش را میکند تا درگیر هیچ حاشیهای نشود و تنها روی درسهایش تمرکز کند. اما در سمت دیگر ماجرا، رادین همایونفر قرار دارد؛ پسری به شدت ثروتمند، مغرور و مشهور که تمام دختران دانشگاه آرزوی یک لحظه همصحبتی با او را دارند. برخلاف تصور همه، نگاه رادین تنها به دنبال یک نفر است: ترانه. رادین دو سال تمام در سکوت، تمام حرکات، رفتارها و حتی کوچکترین جزئیات زندگی ترانه را زیر نظر داشته و حالا دیگر طاقت دوری ندارد. درست در روزهایی که خانواده ترانه قصد دارند او را به ازدواجی اجباری با پسری به نام سعید وادار کنند، رادین با کارهایی عجیب و غیرمنتظره وارد میدان میشود. دخالتهای پنهان و جسورانه رادین برای دور کردن خواستگار ترانه، ناگهان به یک رسوایی بزرگ در محله تبدیل میشود. ترانه که حالا از طرف خانواده طرد شده و در حبس خانگی به سر میبرد، متوجه میشود که این اتفاقات تصادفی نبوده است. رویارویی دختری وحشتزده و در بند مقررات خانواده، با پسری بیپروا که برای رسیدن به عشق جنونآمیزش هیچ حد و مرزی نمیشناسد، آغازگر یک تقابل نفسگیر است. آیا ترانه میتواند در برابر طوفانی که رادین در زندگی آرام و پر از ترس او به پا کرده مقاومت کند، یا در نهایت تسلیم این عشق بیمحابا خواهد شد؟
1
دیوارهای اتاق بزرگ دیگر جای خالی و سفید نداشت. روی یکی از مبلهای تکنفره کنار پنجره نشست و به عکس روبهرویش خیره شد. باد موهای سیاه دختر را به بازی گرفته بود و او مصرانه در پی راندن آنها به داخل مقنعه بود. این اتاق، پناهگاهی بود که تمام دیوارهایش با عکسهای دختری بیخبر از همهجا پوشانده شده بود؛ دختری که حالا در یکی از عکسها به روی او لبخند میزد.
2
نگاهش را با ترس دور تا دور خیابان چرخاند و در آخر به چشمان رادین رسید. در چشمانش طوفان نوح به پا بود. خودش هم ندانست چه در این نگاه دید که دیگر مقاومت نکرد و سوار ماشین شد. با خودش اندیشید روی چه حسابی به یک غریبه اعتماد کرده است؛ پسری که در طول این دو سال کمتر کسی حتی یک لبخند کمرنگ از او دیده و حالا مدتی بود که عجیب و هر روز به بهانهای راه او را سد میکرد. رادین این روزها برای او به شدت ترسناک شده بود.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید