دختری حسابدار در کارخانهای ورشکسته، برای حفظ شغل خود مجبور میشود راز اخراج پدر و برادرانش را پنهان کند و با ماندن در کنار مدیرانی غریبه، خود را در معرض خشم ویرانگر خانواده متعصبش قرار دهد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
mohayam.PDF
داستان در فضایی پرالتهاب روایت میشود و بر روی شخصیتی به نام ترگل تمرکز دارد. او دختری آرام است که در بخش حسابداری کارخانهای در آستانه ورشکستگی کار میکند و تنها نانآور قابل اتکای خانوادهای بحرانزده محسوب میشود. با ورود مدیر تصفیه جدید که مردی بیمار و مصمم است، تمام کارمندان اداری استعفا میدهند، اما ترگل برخلاف انتظار، تصمیمی دراماتیک گرفته و برای حفظ شغلش در کارخانه میماند. این ماندن، او را وارد کشمکشی پیچیده میکند؛ از یک سو باید با خشم و خشونت برادر متعصبش در خانه دستوپنجه نرم کند و از سوی دیگر، مدیر جدید او را مامور تهیه لیست تعدیل نیرویی میکند که نام پدر و برادران ترگل نیز در آن قرار دارد. او در موقعیتی تراژیک گیر میافتد و مجبور است راز اخراج خانوادهاش را پنهان نگه دارد. این تقابل میان وظیفه، جبر خانواده و تلاش برای بقا، ترگل را در مسیری قرار میدهد که هر تصمیمش میتواند به فروپاشی کامل دنیای او منجر شود.
1
این پا و آن پا شد. هوا سرد بود و سوز می آمد؛ اما حوصله ی فکر کردن به سرما را نداشت با این حال کیفش را سر شانه اش محکم کرد و دستهایش را فرستاد زیر بغلش و به خیابان سرک کشید. دلهره داشت. بعد از سه ماه خبرش کرده بودند بیاید کارخانه میترسید کار یکسره شده باشد. یا کارخانه را فروخته و یا اعلام ورشکستگی کرده باشند.
2
استرس دست های سردش را به لرز انداخته بود. سیستم را روشن کرد و خم شد از کشو فیشهای حقوقی را در بیاورد که چشمش به تصویر خودش توی شیشه ی میز افتاد چشمهای درشتش را از نظر گذراند. پرتو چه گفته بود؟ گفته بود به جای زبان دو برابر سهمیه اش چشم دارد؟ پلک زد. عطا همیشه میگفت مثل اسب نگاه میکند و ترگل معنایش را نمی فهمید.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید