دختری جوان که برای کشف حقیقتِ عشق دروغین گذشتهاش به یک قرار ملاقات پنهانی میرود، ناخواسته خود و برادرش را درگیر شلیک گلولهای مرگبار و حوادثی تاریک میکند.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
ranax 30.PDF
شیدا، دختر جوان خانوادهای متمول، در میان تضادهای درونی و فشارهای بیرونی زندگیاش گرفتار شده است. او به تازگی به رابطه عاطفی پر از دروغ خود با پسری به نام دانیال پایان داده است و با قلبی شکسته به دنبال آرامش میگردد. از سوی دیگر، سایه تصمیمی قدیمی بر زندگیاش سنگینی میکند و خانواده قصد دارند او را به ازدواج با پسرعمهاش مهران که شیدا هیچ علاقهای به او ندارد، وادار کنند. در این میان، تماسهای مشکوک پسری به نام حمید که ادعا میکند حقایق پنهانی را درباره دانیال میداند، شیدا را در مسیر پرخطری قرار میدهد. حمید او را برای افشای این رازها به یک ملاقات در خانهای مرموز در خیابان جردن دعوت میکند. شیدا تصمیم میگیرد برای یافتن حقیقت به این قرار برود، غافل از اینکه برادر نگرانش، شهاب، سایه به سایه او را تعقیب میکند. ورود شیدا به آن خانه با صدای شلیک یک گلوله و فریادی دلخراش همراه میشود که سرنوشت همه را در هالهای از ابهام و وحشت فرو میبرد. آیا شیدا میتواند از این بازی خطرناک جان سالم به در ببرد؟
1
تازه متوجه نگاههای اطراف خود شد با عصبانیت در اتومبیل را گشود و بر روی صندلی نشست. به تنها چیزی که فکر میکرد رفتن به نقطه ای بود تا از دانیال دور باشد. اتومبیل را روشن کرد پایش را روی پدال گاز فشرد و دیوانه وار از آنجا دور شد. چشمان میشی رنگش همچون چشمه ای بود که جوشش آنها هر لحظه بیشتر و بیشتر می شد.
2
شهاب با چشمان میخکوب شده بر روی در پولادین خانه در حال فکر کردن بود. شیدا به همراه پسر درشت هیکل جلوی خانه متوقف شدند و ماشین را درون خانه بزرگ و قدیمی واقع در خیابان جردن بردند. یک ربع ساعت از ورود آنها به خانه گذشته بود شهاب توانایی حرکت نداشت. اگر دست خودش بود همان لحظه نخست به سویشان میدوید و با دست های خود گلوی پسر را میفشرد ولی این کار درستی نبود و باید از روی عقل رفتار میکرد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید