دنیای امن و بینقص نگین هفدهساله، با ورود مرموز یک غریبه به جمع خانوادگی و افشای راز تکاندهنده مادرش، در آستانه فروپاشی قرار میگیرد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
zirsag.PDF
نگین، دختری هفدهساله و پرشور است که در خانوادهای به ظاهر بینقص و غرق در آرامش روزگار میگذراند. پدری مهربان و موفق و مادری زیبا و مبادی آداب، تصویر یک زندگی ایدهآل را برای او ساختهاند. دنیای نوجوانانه نگین پر از شیطنتهای مدرسه، دوستان صمیمی و دلخوشیهای کوچک است و هیچچیز نمیتواند این حباب امن را تهدید کند. اما ورود ناگهانی بهنام، حسابدار جوان و مرموز شرکت پدرش به یک ضیافت خانوادگی، سایهای از اضطراب و تردید را بر دل نگین میاندازد. نگاههای عجیب و مشتاق مادرش به این غریبه و رفتارهای غیرعادی او، زنگ خطری خاموش را در ذهن نگین به صدا درمیآورد. در روزهایی که او خود را برای امتحانات پایان سال آماده میکند، ناگهان پایههای کاخ خوشبختیاش با شنیدن یک راز هولناک به لرزه میافتد. درخواست طلاق بیمقدمه مادر از پدر و اعتراف به حقیقتی تلخ، نگین را در کابوسی بیدار گرفتار میکند. او که تا دیروز تنها دغدغهاش شیطنتهای مدرسه و گریز از مهمانیهای کسالتبار بود، اکنون باید با فروپاشی خانواده و رازهای پنهان مادرش روبهرو شود. آیا این پایان روزهای روشن نگین است یا حقایق تاریکتری در زیر سقف این خانه انتظار او را میکشند؟
۱. او ترکیب عادلانه ای از پدر و مادرش بود موهای پرپشت و سیاه و قد بلند را از مادرش به ارث برده بود چشم و ابروی مشکی یادگاری از صورت پدرش بود. گونه های برجسته و بینی کوچک و جمع و جوری داشت پوست صورتش بیشتر به پدرش رفته بود پوستی گندمگون و صاف که باعث شده بود چشمهای سیاهش همیشه در میان چهره اش بدرخشد.
۲. صبح روز بعد نگین به امید اینکه تمام وقایع روز گذشته خوابی بیش نبوده است از اتاقش خارج شد ولی با دیدن صورت درهم و گرفته ی پدرش و نگریستن به چشمهای سرد و خالی از زندگی مادرش فهمید که دیگر هیچ چیز مثل سابق نخواهد شد و ناخواسته خودش را برای روزهای سخت آماده کرد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید