داستانِ زندگیِ آوا، پزشک متخصصی که پس از شکست عاطفی تلخ و رها شدن توسط نامزدش، برای فرار از گذشته به بخش اورژانس و سپس قلب پناه میبرد و در میان فشارهای کاری، بدرفتاریهای استادش و روبهرو شدن دوباره با همسر جدید نامزد سابقش، تلاش میکند هویت و غرور خردشدهاش را بازیابد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
ghobar1.PDF
روایتگر چالشها، رویاها و شکستهای دختری به نام آوا در بستری دراماتیک و بیمارستانی است. قهرمان داستان که پس از گذراندن سختیهای فراوان و فداکاری برای خانوادهاش به عرصه پزشکی وارد شده، با خیانت و تحقیر غیرمنتظرهی نامزدش (هومن) مواجه گردیده و فرو میریزد. تعارضات کاری در اورژانس و بخش قلب، استرسهای زندگی شخصی و رویاهایی که به خاطر بیمهرِ دیگران نیمهکاره رها شدهاند، فضایی آکنده از کشمکش و تعلیق خلق میکنند. مواجههی ناگهانی و نفسگیر او با هومن و همسر جدیدش در محیط کار، نقطه عطفی زجرآور اما انگیزهبخش برای بازیابی قدرت درونی او میشود.
برش اول (قدرت درون و خرد شدن در اوج بغض):
> «احساس میکردم زمان هم متوقف شده؛ چند ثانیههایی که میتوانست به سرعتِ باد، گذشتهی درخوابرفتهام را یکباره بیدار و طوفان شدیدی در اعماق وجودم به پا کند. بغضی که معلوم نبود یکبویی از کجا سروکلهاش پیدا شده بود، توی گلویم به راحتی هر چه تمامتر جا خوش کرد... کاش موجودی مثل زن نبودم که تمام استقامتم بشود کنترل اشکهایی که خدا برای رهایی از دردها برامون گذاشته.»
>
برش دوم (یادآوری خاطرات شیرین و دردناک گذشته):
> «صداش توی جیغ و هیاهوی مردم گم شده بود؛ با خنده در حالی که از ترس بازوشو چسبیده بودم داد زدم و گفتم: «نمیشنوم... یه بار دیگه بگو!» دستمو محکم گرفت و بیشتر فشار داد و با صدای بلندتری گفت: «دوست دارم!»... چقدر گذشته برام شیرین و در عین حال دردآور بود؛ به شدت اشکامو با دست پس زدم اما بند نمیاومدن. لب پایینمو محکم گاز گرفتم و به خودم گفتم من اون احمقو نه دوست داشتم و نه دارم...»
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید