دختری ثروتمند پس از تحمل چهار سال حبس ناعادلانه به خاطر خیانت عشقش، برای گرفتن انتقام و نجات میراث خانوادگیاش مجبور به معامله با مردی خطرناک و بیرحم میشود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
bitabi150.PDF
زیبا محتشم، دختر یکییکدانهی مهندس محتشم بزرگ، پس از تحمل چهار سال حبس در شرایطی طاقتفرسا، سرانجام طعم آزادی را میچشد. او که جوانی و زندگیاش را فدای عشقی نافرجام و خیانتبار به مردی به نام کامران کرده است، اکنون با قلبی پر از کینه و روحی زخمخورده به عمارت پدریاش بازمیگردد. در این بازگشت، هیچچیز شبیه به گذشته نیست؛ پدرش با رها کردن او و به جا گذاشتن انبوهی از بدهیها برای کارخانه خانوادگی، به همراه همسر جوانش به خارج از کشور گریخته است. تنها حامی او در این روزهای تاریک، وکیل خانوادگی و دوست دوران کودکیاش فرهاد است که در غیاب او سعی کرده کارخانه را از ورشکستگی کامل نجات دهد. زیبا که نقاب دختری آسیبپذیر را کنار گذاشته و به زنی سرسخت و تشنهی انتقام تبدیل شده است، قسم میخورد تا مسببان این سالهای سیاه را نابود کند. اما برای نجات میراث مادرش و اجرای نقشههایش، به پشتوانهای قدرتمند نیاز دارد. فرهاد تنها راه نجات کارخانه و رسیدن به این هدف را در معامله با مردی بیرحم، پرنفوذ و به شدت خطرناک به نام نعیم میبیند. اکنون زیبا بر سر دوراهی سخت و سرنوشتسازی قرار دارد؛ آیا او میتواند با ورود به دنیای تاریک مردی چون نعیم، نقشه انتقام خود را عملی کند یا در این مسیر پرخطر، خودش نیز به ورطه نابودی کشیده خواهد شد؟
۱.
قبل از فشردن زنگ سرم رو چرخوندم و به پشت نگاه کردم؛ قبل از ورود باید اون چهار سال رو توی قبرستون سینه م چال میکردم و نمی ذاشتم که از اقتدارم چیزی کم بشه باید ورودم همه رو مثل قبل می ترسوند پس نفسی تازه کردم و استوار بدون افتادگی شونه، بدون سرافکندگی بدون دلهره و بدون ترس زنگ رو فشردم.
۲.
هوا هنوز سرد بود و میتونست استخونات رو بلرزونه؛ اما من این هوا رو دوست داشتم یعنی یه جورایی بهش عادت کرده بودم. چهار سال تمام با این هوا اوخت شده بودم با سرماش با گرماش، اونم توی بدترین شرایط ممکن توی شرایطی که نمیتونست به ذهن هر کسی خطور کنه.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید