موج نهم(دوجلدی)

از {{model.count}}
2,400,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

گیسو برای نجات جان برادر بیمارش و فرار از بی‌پناهی، باید غرورش را زیر پا بگذارد و به حمایت‌های همسر صوری‌اش اعتماد کند تا بتواند در برابر توطئه‌های خانوادگی و نگاه سنگین اطرافیان دوام بیاورد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

mojnoh.PDF

گیسو، دختری که زیر بار مشکلات سنگین خانوادگی و بیماری سخت برادرش، مرتضی، کمر خم کرده است، پس از درگیری خشونت‌آمیز با زن‌برادرش و از دست دادن تنها سرپناهش، با تنی زخمی و روحی خسته به خانه‌ی حامی پناه می‌برد. حامی، پزشکی موفق و آرام که با گیسو عقدی موقت و صوری دارد، با دیدن وضعیت وخیم همسرش، نقاب بی‌تفاوتی را کنار می‌زند و در برابر نگاه‌های پرسشگر و مخالفت‌های پدرش، تمام‌قد از او حمایت می‌کند. گیسو که تنها سرمایه‌اش چکی است که حکم جان برادرش را دارد، از بازگو کردن حقیقت طفره می‌رود تا حامی را درگیر باتلاق زندگی‌اش نکند؛ اما حامی که دیگر نمی‌خواهد یک تماشاچی صوری باشد، او را در تنگنای یک انتخاب سرنوشت‌ساز می‌گذارد: اعتماد و گفتن حقیقت یا ادامه‌ی پنهان‌کاری که فاصله‌ها را بیشتر می‌کند. حالا گیسو باید تصمیم بگیرد که آیا می‌تواند غرورش را کنار بگذارد و به این تکیه‌گاه امن اعتماد کند، یا اینکه باید به تنهایی با سرنوشت شومش و سایه‌ی تهدیدآمیز گذشته بجنگد.

برشی از متن (۱):

مقابل شومینه پا روی پا انداخته و فرورفته در فکر، مجذوب شعله‌های رقصان آتش شومینه بود. خیره به او همان‌طور پشت ستون ایستادم. پدرش با دو لیوان که از آن‌ها کمی بخار بلند می‌شد به سمتش رفت. بیشتر توی تاریکی پشت ستون فرورفتم؛ قصد فالگوش ایستادن نداشتم اما می‌خواستم بدانم درباره‌ی وضعیتم چه می‌گویند و چه تصمیمی دارند. حتم داشتم ماندنم توی این خانه غیرممکن است؛ البته قرار هم نبود چنین تصمیمی بگیرم.



برشی از متن (۲):

هراسان دستی به موهایم کشیدم و لبه‌ی تخت نشستم. تمام تنم از حرف‌هایش می‌لرزید و دست و پایم را گم کرده بودم. الآن آمادگی مواجهه با او را نداشتم. سریع پتو را کنار زدم و روی تخت با تمام دردم دراز کشیدم. پتو را که روی خودم کشیدم، نفسم را توی سینه حبس کردم. هنوز درست و حسابی نتوانسته بودم روی تخت جاگیر بشوم که در چهارچوب در ظاهر شد. ناخواسته سریع پلک روی هم گذاشتم. سنگینی نگاهش را احساس می‌کردم. بدون این‌که لامپ اتاق را روشن کند قدم داخل گذاشت. سرم را درآورده بودم و به خواب زدن خودم کاری بس عبث و بیهوده به نظر می‌رسید.

نویسنده
زاهده بیانی(نیلا)
ناشر
علی
شابک
شابک جلد اول 9789641938286
شابک جلد دوم 9789641938330
شابک دوره 9789641938347
قطع
رقعی
سال انتشار
1403
تیراژ
200 دوره
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
200 دوره
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
1500 گرم
تعداد صفحات
1496 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...