دختری جوان پس از ازدواج ناگهانی مادرش، وارد عمارتی مجلل میشود؛ اما به جای یافتن آرامش، دلباخته برادر مرموز، خشن و دستنیافتنی ناپدریاش میشود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
sara.PDF
سارا، دختری بیست و دو ساله و دانشجوی رشته ادبیات است که سالها با مادر مجردش، شکوه، زندگی آرامی را پشت سر گذاشته است. دنیای ساده و روزمرگیهای سارا زمانی دستخوش تغییرات بزرگ و ناگهانی میشود که مادرش تصمیم میگیرد با مردی ثروتمند به نام هوشنگخان، رئیس یک کارخانه بزرگ شکلاتسازی، ازدواج کند. ورود سارا به عمارت مجلل ناپدریاش، او را با زندگی اشرافی و آدمهای جدیدی روبهرو میکند که هیچ شباهتی به گذشته او ندارند. در این میان، حضور ارسلان، برادر کوچکتر و مرموز هوشنگخان، با آن چهرهای خشن، خطوط محو روی گونه و رفتاری سرد و غیرقابل نفوذ، تمام معادلات ذهنی و احساسی سارا را به هم میریزد. نگاههای نافذ و حضور سنگین ارسلان، احساساتی ناشناخته و پرالتهاب را در وجود سارا بیدار میکند؛ دختری که تا پیش از این تنها دغدغهاش درس و دورهمیهای دوستانه بود، حالا درگیر کشمکشی درونی برای درک این جاذبه پنهان میشود. در حالی که سارا تلاش میکند جایگاه خود را در این عمارت پیدا کند و همزمان با بیماری برادر ناتنیاش در خانواده پدری نیز دستوپنجه نرم کند، باید دید آیا این کشش پنهان میتواند از دیوارهای سنگی قلب مردی مغرور عبور کند یا او را در گردابی از سردرگمی رها خواهد کرد.
1
نگاهم که به چشمان تیره و خیرهاش میافتد میخکوب میشوم. مچ نگاهم را گرفته است و نه توان برداشتن نگاهم را دارم نه میتوانم دهان بازمانده از این همه گیرایی و جذبه را ببندم. ابروهای سیاه و پرپشتش که در هم گره میخورد، روی دماغ عقابی و مردانهاش چند چین کوچک میافتد. به زحمت سرم را پایین میاندازم و لبم را میگزم و نفس حبس شدهام را رها میکنم. اگر یک بار دیگر فقط یک بار دیگر اینگونه نگاهم کند؛ میمیرم.
2
این سکوت و بوی فوقالعادهای که چند وقتیست زیر بینیام است و خواب و خوراک را از من گرفته را دوست دارم. سرم را به پشتی صندلی تکیه میدهم. پشت چراغ قرمز میایستد. دستش که جلویم قرار میگیرد تکان سختی میخورم و وحشتزده نگاهش میکنم. از چهرهاش هیچ چیزی مشخص نیست اما چشمانش کارشان را خوب بلدند.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید