محو شده در ابرها

از {{model.count}}
380,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختری دانشجو برای رهایی از زندان بدهی‌های کارفرمای فراری‌اش، تن به ازدواجی اجباری با برادر قدرتمند او می‌دهد و در عمارتی پر از راز و تحقیر گرفتار می‌شود.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

mahvsh~1.PDF

آیدا معین، دختری پرورشگاهی و دانشجوی نخبه دانشگاه تهران، تمام تلاش خود را کرده تا با تکیه بر توانایی‌هایش از فقر و تنهایی بگریزد، اما اعتماد نابه‌جایش به صاحب‌کارش، شهاب تهرانی، زندگی او را به لبه پرتگاه می‌کشاند. با فرار شهاب و به جا ماندن چک‌های برگشتی، آیدا خود را در محاصره طلبکاران و حکم جلب می‌بیند. در اوج استیصال، او به شاهرخ، برادر مقتدر و جدی شهاب پناه می‌برد. شاهرخ بدهی‌ها را تسویه می‌کند، اما پدر دیکتاتورمآب خانواده تهرانی، شرطی سنگین برای آزادی آیدا می‌گذارد: او باید تا پیدا شدن شهاب، به عقد صوری شاهرخ درآید و در عمارت اشرافی آن‌ها تحت نظر بماند. آیدا ناخواسته وارد دنیایی سرد و پر تجمل می‌شود که در آن همه به چشم متهم به او می‌نگرند. او در حصار نگاه‌های تحقیرآمیز و رازهای سر به مهر این خانواده، از جمله وجود دخترکی خردسال که رابطه‌اش با شاهرخ در هاله‌ای از ابهام است، باید راهی برای اثبات بی‌گناهی و نجات آینده‌اش بیابد.

تکه اول:

صدای تق‌تق عصایی به گوشم می‌رسد و افکارم را از شهاب دور می‌کند. مرد مسنی با شاهرخ تهرانی همراه شده و از همین فاصله‌ی نه‌چندان زیاد می‌توانم جلال و جبروتی را که از او می‌بارد حس کنم. لرزش پاهایم از سر گرفته می‌شود. هیچ مویی روی سرش ندارد و سبیل یک‌دست سفید تاب‌دارش این حس را به من می‌دهد که با رضاخان طرفم؛ فقط لباس نظامی و آن درجه‌های طلایی و جورواجور را روی سرشانه‌هایش کم دارد. قبای بلندی روی پیراهن و شلوارش پوشیده و انگار قرار است جایی برود.

قبل از این که روی صندلی بزرگ و تاج‌دار بنشیند، یک تای ابروهای پهنش را بالا می‌دهد و با دقت و ریزبینی چنان نگاهی نثارم می‌کند که ناسزاهای عالم را نثار شهابی می‌کنم که باعث شد من با پدرش دیدار کنم.

تکه دوم:

دو هفته از اولین روزی که با تهرانی‌ها وارد معامله شدم گذشته و من شرعاً و قانوناً توی یک برگه شدم زن شاهرخ تهرانی. مهریه‌ام هم یک جلد کلام‌الله مجید و یک شاخه نبات است. می‌گویند هرچه پولدارتر، گداتر؛ مصداقش همین‌جاست. مادر شهاب زن آرام و ساکتی است و نمی‌دانم راجع به حضور من به او چه گفته‌اند و چطور قانعش کرده‌اند که سؤالی از من نمی‌پرسد و جز در مواقع لزوم با من حرف نمی‌زند. دختر کوچک خانواده هم آشکارا از من خوشش نمی‌آید و سعی در پنهان کردنش ندارد؛ علناً جواب سلامم را نمی‌دهد و فاصله‌اش را تا جایی که امکان دارد با من حفظ می‌کند. از همه جالب‌تر و سؤال‌برانگیزتر وجود یک دختر کوچک چهار ساله به اسم نفس در این خانه است که معادلات را پیچیده‌تر می‌کند.

نویسنده
رویا قاسمی
گیسو خزان
ناشر
علی
شابک
9789641938002‬‬
قطع
رقعی
سال انتشار
1404
تیراژ
200 جلد
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
200 جلد
نوع کاغذ
سفسد/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
380 گرم

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...