دختری دانشجو برای رهایی از زندان بدهیهای کارفرمای فراریاش، تن به ازدواجی اجباری با برادر قدرتمند او میدهد و در عمارتی پر از راز و تحقیر گرفتار میشود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
mahvsh~1.PDF
آیدا معین، دختری پرورشگاهی و دانشجوی نخبه دانشگاه تهران، تمام تلاش خود را کرده تا با تکیه بر تواناییهایش از فقر و تنهایی بگریزد، اما اعتماد نابهجایش به صاحبکارش، شهاب تهرانی، زندگی او را به لبه پرتگاه میکشاند. با فرار شهاب و به جا ماندن چکهای برگشتی، آیدا خود را در محاصره طلبکاران و حکم جلب میبیند. در اوج استیصال، او به شاهرخ، برادر مقتدر و جدی شهاب پناه میبرد. شاهرخ بدهیها را تسویه میکند، اما پدر دیکتاتورمآب خانواده تهرانی، شرطی سنگین برای آزادی آیدا میگذارد: او باید تا پیدا شدن شهاب، به عقد صوری شاهرخ درآید و در عمارت اشرافی آنها تحت نظر بماند. آیدا ناخواسته وارد دنیایی سرد و پر تجمل میشود که در آن همه به چشم متهم به او مینگرند. او در حصار نگاههای تحقیرآمیز و رازهای سر به مهر این خانواده، از جمله وجود دخترکی خردسال که رابطهاش با شاهرخ در هالهای از ابهام است، باید راهی برای اثبات بیگناهی و نجات آیندهاش بیابد.
تکه اول:
صدای تقتق عصایی به گوشم میرسد و افکارم را از شهاب دور میکند. مرد مسنی با شاهرخ تهرانی همراه شده و از همین فاصلهی نهچندان زیاد میتوانم جلال و جبروتی را که از او میبارد حس کنم. لرزش پاهایم از سر گرفته میشود. هیچ مویی روی سرش ندارد و سبیل یکدست سفید تابدارش این حس را به من میدهد که با رضاخان طرفم؛ فقط لباس نظامی و آن درجههای طلایی و جورواجور را روی سرشانههایش کم دارد. قبای بلندی روی پیراهن و شلوارش پوشیده و انگار قرار است جایی برود.
قبل از این که روی صندلی بزرگ و تاجدار بنشیند، یک تای ابروهای پهنش را بالا میدهد و با دقت و ریزبینی چنان نگاهی نثارم میکند که ناسزاهای عالم را نثار شهابی میکنم که باعث شد من با پدرش دیدار کنم.
تکه دوم:
دو هفته از اولین روزی که با تهرانیها وارد معامله شدم گذشته و من شرعاً و قانوناً توی یک برگه شدم زن شاهرخ تهرانی. مهریهام هم یک جلد کلامالله مجید و یک شاخه نبات است. میگویند هرچه پولدارتر، گداتر؛ مصداقش همینجاست. مادر شهاب زن آرام و ساکتی است و نمیدانم راجع به حضور من به او چه گفتهاند و چطور قانعش کردهاند که سؤالی از من نمیپرسد و جز در مواقع لزوم با من حرف نمیزند. دختر کوچک خانواده هم آشکارا از من خوشش نمیآید و سعی در پنهان کردنش ندارد؛ علناً جواب سلامم را نمیدهد و فاصلهاش را تا جایی که امکان دارد با من حفظ میکند. از همه جالبتر و سؤالبرانگیزتر وجود یک دختر کوچک چهار ساله به اسم نفس در این خانه است که معادلات را پیچیدهتر میکند.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید