ماهفر

از {{model.count}}
1,500,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختری در آستانه ازدواج با مرد رؤیاهایش، برای پنهان کردن رازی تاریک از گذشته و فرار از تهدیدهای مردی کینه‌توز، با تصمیمی عجولانه و خطرناک، زندگی و عشق خود را در معرض نابودی قرار می‌دهد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

mahfar.PDF

ماهفر، دختری که در آستانه‌ی ازدواج با محسن، مردی مهربان و عاشق است، رازی تاریک از گذشته را در سینه پنهان دارد. او به دلیل ترس از دست دادن محسن و برملا شدن حقیقت، تصمیم می‌گیرد با رفتارهای سرد و بهانه‌تراشی، او را از خود دور کند تا مجبور به اعتراف نشود. ماهفر حتی در روزهایی که باید غرق در شادی باشد، با بهانه‌های واهی همچون عدم تفاهم اخلاقی و نارضایتی از لباس عروس، تلاش می‌کند تا رابطه را به هم بزند.
در سوی دیگر ماجرا، شهرام، مردی از گذشته‌ی ماهفر، با تماس‌های تهدیدآمیز، آرامش او را سلب کرده و سایه‌ی وحشت را بر زندگی‌اش می‌اندازد. شهرام قصد دارد با افشای گذشته، مانع از ازدواج ماهفر و محسن شود و او را به چنگ آورد. ماهفر در کشمکش میان عشق عمیقش به محسن و ترس از نابودی زندگی‌اش، لحظات سختی را سپری می‌کند. او می‌داند که اگر شهرام حقیقت را به محسن بگوید، همه‌چیز ویران خواهد شد.
با وجود تمام تردیدها و ترس‌ها، ماهفر نمی‌تواند از عشق محسن بگذرد و تصمیم می‌گیرد عروسی را زودتر برگزار کند تا شاید از چنگال شهرام رها شود. روز عروسی فرا می‌رسد و ماهفر در لباس سفید، زیباتر از همیشه، در کنار محسن قرار می‌گیرد. اما آیا این پایان کابوس‌های اوست یا شروع طوفانی جدید؟ آیا سایه‌ی شوم شهرام از زندگی آن‌ها پاک خواهد شد یا عشق ماهفر و محسن در برابر این آزمون سخت، دوام خواهد آورد؟

1
چه طور می تونستم حرفایی رو بزنم که با حرف دلم یکی نبودن؟ چه طور می تونستم دل کسی رو بشکنم که حتی یک لحظه نبودن و نداشتنش می تونست برام حکم مرگ رو داشته باشه؟! اصلاً چه طور می تونستم نقشم رو خوب بازی کنم؟!
ایستادم سرم با تعلل به عقب چرخید هنوز پنج تا پله بیشتر بالا نیومده بودم اما چرا این قدر خسته و ناتوان؟ سرم چرخید؛ باز نگاه آشفته ام رو به مقابلم دوختم اگه میخواستم همه چی رو همین جا تموم کنم چاره ای جز پشت سر گذاشتن پنج پله ی باقی مونده نداشتم. پله هایی که برام به منزله ی رسیدن به جهنم بود!
2
چشماش از شیطنت برق زد و گفت:
خب حالا هول نکن مچت رو گرفتم معلومه داشتی فکر می کردی چه جوری باید از دلم در بیاری ولی خیالت راحت بخشیدمت! حالا هم دیگه لازم نیست بهم فکر کنی چون خودم حی و حاضر جلوت ایستادم.

برخلاف برق شیطنتی که توی چشماش نشسته بود، نگاه من کدر و کدر شد. دلم می خواست قدرتش رو داشتم به گذشته برم و اون ماجرای وحشتناک رو از زندگیم محو کنم. اگه چنین قدرتی رو داشتم اونوقت الان منم میتونستم با عشق با محسنم حرف بزنم نه این که فکر راه مطمئنی باشم تا دل مهربونش رو بشکنم و برای همیشه از دستش بدم!

نویسنده
ماه فر جهان آرا
ناشر
آرینا
شابک
9786006893006
قطع
رقعی
سال انتشار
1392
تیراژ
2000 جلد
نوبت چاپ
دوم
میزان فروش تا کنون
4000 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
950 گرم
تعداد صفحات
920 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...