نویسندهای جوان با گشودن دفتر خاطرات مادربزرگش، رازهای عشقی نافرجام و سفری شوم در گذشته را افشا میکند که سرنوشت هر دوی آنها را دستخوش تغییر میسازد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
montzrxx 30.PDF
مستانه، دختری جوان و باانگیزه است که پس از قبولی در رشته مدیریت، موفق میشود به عنوان نویسنده در مجلهای مشغول به کار شود. او برای پیشرفت در حرفه خود و خلق یک داستان دنبالهدار جذاب، به سراغ مادربزرگ مهربانش، پریزاد میرود تا رازهای سر به مهر گذشتهی او را به رشتهی تحریر درآورد. پریزاد که سالهاست خاطرات تلخ جوانیاش را در سینه حبس کرده، با اکراه میپذیرد تا پرده از روزگار پرفراز و نشیب خود بردارد. داستان به سالها پیش بازمیگردد؛ زمانی که پریزاد دختری زیبا و دورگه در روستایی کوچک بود و با عشق پاک پسرخالهاش، جواد، روزگار میگذراند. اما بیماری شدید و قلبی مادر پریزاد، آنها را مجبور به سفری پرمخاطره به سوی تهران میکند. این سفر، سرآغاز زنجیرهای از حوادث شوم و رویارویی با آدمهایی است که مسیر زندگی پریزاد و جواد را برای همیشه تغییر میدهند. ورود آنها به عمارت اربابی در تهران و دخالتهای اطرافیان، سایهای شوم بر عشق بیغلوغش آنها میاندازد. آیا عشق جواد میتواند حصار امنی برای زیبایی خیرهکننده و سرنوشت پیچیدهی پریزاد باشد؟
۱. جادهای که با موزاییکهای زیبا فرشچین شده و بوتههای گل رز در رنگهای متفاوت دو طرف فرشچینها را احاطه کرده بود. باغ مملو از درختان زیبا بود که به شکوفه نشسته بودند. عطر گلها شامهام را نوازش میداد. در این قسمت باغ صدای آب که سرمستانه پیش میرفت به گوش میرسید و بوی چمن تازه آب خورده و صدای پرندگان خوشآواز در دلم شوری عجیب به پا کرده بود.
۲. شب رفته رفته پستش رو به روز تحویل داد تا خورشید، جانی دوباره به جهان ببخشد. وقتی به قرص ماه نگاه کردم احساس دلتنگی عجیبی داشتم. تمام این سالها مامان بزرگ خیلی سعی میکرد جای خالی پدر و مادرم رو برام پر کنه تا من احساس تنهایی نکنم. اما مگه میشه، هر کدوم محبت خاصی دارن که نمیشه جایگزینی براشون پیدا کرد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید