طلوع سیاه

از {{model.count}}
700,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

پرستار جوانی در یک عمارت اشرافی، پس از درگیری ناخواسته با خدمتکار خانه و به کما رفتن او، خود را مظنون اصلی پرونده‌ای می‌بیند که بازجوی آن، پسر ارشد همان خانواده و یک افسر پلیس است.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

tolosiya.PDF

خاطره، دختری بیست و سه ساله و فارغ‌التحصیل رشته ریاضی است که به دلیل نیاز مالی، به عنوان پرستار تمام‌وقت در عمارت اشرافی پیرزنی عبوس به نام طلعت خانم مشغول به کار می‌شود. او که دختری خیالباف است، در روزهای نخست حضورش در این خانه بزرگ، درگیر عشقی پنهان و یک‌طرفه به کیهان، پسر مغرور و ترش‌روی خانواده می‌شود. اما آرامش ظاهری این عمارت و رویاهای شیرین خاطره خیلی زود با یک حادثه هولناک در هم می‌شکند. در میان درگیری‌های همیشگی اعضای این خانواده ثروتمند و پرالتهاب، طی یک کشمکش ناخواسته میان خاطره و شکوفه، خدمتکار جوان و پرانرژی خانه، فاجعه‌ای رخ می‌دهد. شکوفه سقوط کرده و در آغوش مرگ و زندگی دست و پا می‌زند. حالا خاطره که تا دیروز تنها دغدغه‌اش جلب توجه کیهان بود، خود را در مظان اتهام یک قتل احتمالی می‌بیند. با ورود کیا، پسر ارشد و غایب خانواده که یک افسر پلیس تیزهوش و مرموز است، حلقه محاصره بر خاطره تنگ‌تر می‌شود. کیا با نگاهی موشکافانه و پلیسی، به دنبال کشف حقیقت پنهان در پشت این حادثه است و گذشته تاریک خاطره را نیز زیر و رو می‌کند. آیا خاطره می‌تواند بی‌گناهی خود را در برابر نگاه‌های بی‌رحم و قضاوت‌های عجولانه این خانواده ثابت کند؟ فضای پر از تعلیق، رازهای مگو و تقابل عشق و ترس، سرنوشت نامعلومی را برای این دختر جوان رقم می‌زند.

1
برگ‌های پاییزی میان امواج باد رقص فنا گرفته‌اند و سرخوش روی موزاییک‌های حیاط فرو می‌افتند و نمی‌دانند این رقص‌ها شروعی دیگر ندارد و پایان خوشی‌شان نابودی‌ست. نمی‌دانم چطور است که غم‌های پاییزی‌ام رنگشان قرمزتر و درجه سوزشان گرم‌تر است. نمی‌دانم چرا این غبار آسمان پاییزی یک جور غم تنهایی شیرین را مهمان دلم می‌کند. یک جور غم که دلم می‌خواهد پر و بالش بدهم، می‌خواهم غرقش شوم.
2
فضای اطرافم به اندازه یک قوطی حلبی تنگ می‌شود و حالا در این فضای محدود صدای ضربان جنون‌آسای قلبم هم به گوشم می‌رسد. تمام قوای حرکتی‌ام فلج شده است. عضلات پاهایم مثل پلاستیک فشرده سخت شده و هیچ انعطافی ندارد. تمام وجودم یخ زده است و با تلنگری به هزار تکه تبدیل خواهم شد. انگار سالیان سال است که مجسمه خاطره زینت‌بخش این خانه قدیمی شده است. آن‌قدر مبهوتم که ریشه‌ای به وسعت عمر این خانه مرا به زمین زیر پایم وصل کرده است.

نویسنده
پریسا غفاری
ناشر
علی
شابک
9789641932970
قطع
رقعی
سال انتشار
1399
تیراژ
500 جلد
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
500 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
550 گرم
تعداد صفحات
542 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...