دختری دستفروش که با هویتی پنهان از مردان ثروتمند اخاذی میکند، ناخواسته درگیر گردابی از انتقام، گذشتهای نافرجام و رازهای خطرناک میشود.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
kabok50.PDF
افرا دختری جوان و زخمخورده است که در هزارتوی تاریک و بیرحم شهر، بار سنگین خانوادهای ازهمگسیخته را به دوش میکشد. او که در گذشتهای تلخ و عشقی نافرجام به نام حمید گیر افتاده، روزها با نام مستعار کبوتر در شلوغی مترو دستفروشی میکند تا با فقر بجنگد. اما این تنها چهرهی افرا نیست؛ او در پس نقاب دختری ساده، وارد بازیهای خطرناک و فریبندهای با مردان ثروتمند و هوسران میشود تا از این طریق به خواستههایش برسد. در یکی از این نقشهها، او برای به دام انداختن مردی متمول به ویلای او میرود تا با گرفتن عکس و اخاذی، آینده خود و خانوادهاش را تغییر دهد، بیخبر از آنکه بازیهای روزگار نقشههای پیچیدهتری برایش در سر دارد. افرا در حالی که سعی میکند به مادر پرغصه و خواهرانش کمک کند، مدام با سایه تاریک گذشته و فقدان پدری بیمسئولیت دستوپنجه نرم میکند. تقابل دنیای فقیرانه افرا با زندگی پر زرق و برق آدمهایی که سر راهش قرار میگیرند، او را در مسیری پر از دروغ، انتقام و حسرت قرار میدهد. او برای اثبات خود به عشقی که طردش کرده، دست به هر کاری میزند اما هر بار بیشتر در منجلاب تنهایی فرو میرود. آیا کبوتر قصهی ما میتواند از این قفس خودساخته رها شود و آرامش واقعی را بیابد، یا در گرداب انتقامها و گذشتهی تلخش غرق خواهد شد؟
1
مثل همیشه حواسش با من نیست مثل هر بار نگاهش به هر سمتی غیر از سمت من هرز می چرخد برای یک بار نگاهش را مال خودم میکنم برای آخرین بار خم می شوم هیاهوی آنجا مثل همیشه است اما جای خالی برای من پیدا می شود جایی که سرم روی سردی سنگش متلاشی شود و تن رنج دیده ام پخش سطح صیقلی اش شود.
2
آن قدر این پله های کوفتی را با بار طی کرده ام که حالا دست های خالی ام شبیه دو بال پرواز سبک است میدوم با تمام سرعتم از میان جمعیت رد می شوم و از قهقرای خشم به هیاهوی روی زمین می رسم.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید