درست در روزهایی که دنیا و محراب پس از غلبه بر مخالفتها آمادهی جشن گرفتن عشق پرحرارتشان هستند، راز ممنوعهی صمیمیترین دوست داماد، سایهای از دلهره را بر رویاییترین شب زندگی آنها میاندازد.
برایزمطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
shokofeh.PDF
محراب، عکاس جوان و عاشقپیشه، پس از یک سال انتظار سرانجام موفق میشود رضایت پدر سنتی و سختگیر دنیا را برای ازدواج جلب کند. عشق پرحرارت میان دنیا و محراب، تمام مخالفتهای امیرمحمود دلنواز را در هم میشکند و آنها با شتابی شیرین، تدارک مراسم عروسی را میبینند. این پیوند عاشقانه با برگزاری نمایشگاه عکس موفق محراب، که شاهبیت آن تابلویی به نام «شراب سفید» با الهام از لبخند دنیاست، به اوج شکوه خود میرسد. اما در پس این روزهای روشن، راز دردناکی در حال جوانه زدن است. بهداد، صمیمیترین دوست محراب و کسی که در تمام مسیر رسیدن این دو جوان به یکدیگر همراهشان بوده، در آتشی پنهان و ممنوعه میسوزد. او که در نبردی نابرابر میان وفاداری به رفیق و عشقی ویرانگر به دنیا گرفتار شده، تصمیم به فرار میگیرد. در شب عروسی که قرار است رویاییترین شب زندگی دنیا و محراب باشد، غیبت ناگهانی بهداد و اتفاقات پیشبینینشده، سایهای از ابهام را بر قلب این عاشقانه میاندازد. آیا عشق دنیا و محراب میتواند از پس آزمونهای پنهان سربلند بیرون بیاید؟
متن اول:
گناه؛ گناه بود خصوصاً اگر این گناه لذت ناب یک نگاه ناب تر بود که با تماشای عروس برادرت به رگ و پی وجودت تزریق می شد. چشم هایش را بست پوست نازک پلک هایش اما آتش گرفت. تابلوی شراب سفید که عکس اصلی نمایشگاه بود پشت پلک هایش هم رهایش نمیکرد.
متن دوم:
فاصله زمانی یک ماهه برای برگزاری جشن عروسی و شروع زندگی مشترک؛ همان قدری کوتاه و ناباورانه به نظر میرسید که داشت به سرعت نور سپری میشد. چیزی به پایان رویای محال محراب باقی نمانده بود. روزهای پر خاطره شتاب زده میگذشتند و جز باقی گذاشتن شیرین ترین خاطره ها دلهره ای با خود نداشتند.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید