عاصی

از {{model.count}}
1,500,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختری جوان برای آرامش بخشیدن به زن همسایه که در بستر مرگ است، به جای او پاسخ نامه‌های عاشق قدیمی‌اش را می‌دهد، اما با مرگ زن و بازگشت ناگهانی مرد، در گردابی از رازها و خطرات غیرمنتظره گرفتار می‌شود.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

asi50.PDF

ترنج دختری جوان و زخم‌خورده از فقر است که در میان مشکلات بی‌پایان خانواده‌اش دست و پا می‌زند. او در کنار تلاش برای تأمین هزینه‌های زندگی و مقابله با برادر معتادش، تنها مونس زن بیمار و تنهایی به نام ماهرخ می‌شود. ماهرخ سال‌هاست در حسرت عشق از دست‌رفته‌اش، داریوش، می‌سوزد و با نامه‌های یک‌طرفه او روزگار می‌گذراند. ترنج که نمی‌تواند زجر کشیدن ماهرخ را در آخرین روزهای زندگی‌اش تحمل کند، در تصمیمی جسورانه به جای او پاسخ یکی از نامه‌های عاشقانه داریوش را می‌دهد تا شاید قلب دردمند زن را آرام کند. اما مرگ ناگهانی ماهرخ تمام معادلات را به هم می‌ریزد و راز نامه‌ها سر به مهر باقی می‌ماند. از سوی دیگر، ترنج برای فرار از فقر و رد کردن عشق پاک اما بی‌پول پسر همسایه، به پیشنهاد کار در مطب دکتر قهرمان تن می‌دهد. دکتری که نگاه‌های سنگین و رفتارهای عجیبش، سایه‌ای از ترس و ناامنی را بر زندگی ترنج می‌اندازد. درست در روزهایی که ترنج درگیر سایه تاریک پیشنهادهای مبهم دکتر است، مسافری از راه می‌رسد. بازگشت بی‌موقع داریوش به ایران، ترنج را در میان گردابی از رازهای گذشته، عشق‌های پنهان و خطرات پیش‌بینی‌نشده رها می‌کند. آیا او می‌تواند از میان این طوفان سهمگین، مسیر خوشبختی خود را پیدا کند؟

1
پلک‌هایش را به زحمت باز کرد، گلویش می‌سوخت، کمی طول کشید تا موقعیت فعلی‌اش را تشخیص بدهد. فضای اطرافش ادامه کابوسی بود که تصور می‌کرد هیچ وقت تمام نخواهد شد. هنوز آنجا بود، با پاهای خودش به آنجا آمده بود. نگاهش به تن نیمه عریانش افتاد و ملافه را دور خودش پیچید. با دیدن لباس‌هایش که کف اتاق افتاده بود قلبش لرزید، لرز که نه، بلکه سوخت. مثل سوزشی که در تمام وجودش حس می‌کرد، سرچشمه آتش در سینه‌اش بود، در قلبش.
2
کف حمام زیر دوش آب نشست و پاهایش را بغل گرفت. میان هق‌هق تلخش هنوز تلاش می‌کرد بدنش را تطهیر دهد بلکه رد دست‌های مانده روی پوستش پاک شود. اما انگار زلال آب هم قدرت پاک کردن گناه جا مانده روی تنش را نداشت. بغض سر بریده‌اش را رها کرد و زانوهایش را تنگ‌تر در بغل فشرد. کاری که نباید شده و اتفاقی که نباید، افتاده بود. پلک‌هایش را بست و گریه کرد.

نویسنده
زهرا دلگرمی(باران)
ناشر
علی
شابک
9789641932710
قطع
رقعی
سال انتشار
1402
تیراژ
200 جلد
نوبت چاپ
دوم
میزان فروش تا کنون
400 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
900 گرم
تعداد صفحات
910 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...