دختری مغرور و تسخیرشده با عذاب وجدان مرگ خواهرش، برای فرار از گذشته به ویلای شمال پناه میبرد؛ اما رویارویی با دخترخالهی کینهتوز و حضور ناگهانی یک همسایهی جذاب و مرموز، او را در مسیر طوفانی از رازها و احساسات سرکوبشده قرار میدهد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
sagharxz 30.PDF
فرزین، مردی جوان و موفق که پس از هشت سال دوری و تحصیل در آمریکا به آغوش گرم و پرمهر خانواده ثروتمندش در ایران بازگشته است، گمان میکند تمام روزهای سخت غربت به پایان رسیده است. او که همواره پسری آرام، منزوی و مطیع خواستههای پدرش بوده، در میان هیاهوی مهمانیهای اشرافی و شیطنتهای برادر پرانرژیاش فرزاد، در جستجوی مسیر آینده و آرامش خود است. اما دست تقدیر، بازی پیچیده و دردناکی را برای او رقم میزند. درست زمانی که فرزین طعم خوشبختی را در وجود دختری به نام ساغر پیدا میکند، با رفتن بیخبر و معمای ناپدید شدن او در هالهای از ابهام و تاریکی فرو میرود. دو ماه اضطراب و دلتنگی فرزین را رها نمیکند، تا اینکه یک تماس تلفنی در نیمهشب، مسیر زندگیاش را دوباره دگرگون میسازد. ساغر در پی یک تصادف در بیمارستان پیدا شده است، اما در حالی که هیچچیز و هیچکس، حتی عشق بزرگش فرزین را به یاد نمیآورد. اکنون فرزین مانده است و دنیایی از سوالات بیجواب؛ اینکه در این دو ماه بر ساغر چه گذشته است، چرا او را بیخبر ترک کرد، و آیا این عشق میتواند از سد محکم فراموشی عبور کند؟
1
چهره زیبا و معصوم ساغر یک لحظه از جلوی نظرم کنار نمیرفت. رفتنش، دوریش، همه و همه نتونسته بود حتی یه ذره از علاقهم بهش کم کنه. فقط کاشکی زودتر همه چی یادش بیاد تا زودتر بفهمم کجا بوده. توی این مدت هزار جور فکر و خیال به سرم زد، خوب، بد! ولی هرچی بیشتر فکر کردم کمتر جواب پیدا کردم.
2
با تاریک شدن هوا دسته دسته مهمونهای اشرافی پدرم از راه رسیدن. مهمونی بزرگی که در هالهای از نور و عطرهای گرون قیمت و درخشش برلیانها و گردنبدهای زمردنشان فرو رفته بود. بین مهمونهای پدرم از معتبرترین بازرگانها و تجار تا معروفترین مهندسهای شهرسازی و صاحبهای کارخونههای بزرگ و زمیندارهای مشهور دیده میشد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید