ورود ملودی به دانشگاه برای تعبیر رویای فیلمنامهنویسی، او را در میان طوفانی از رازهای پنهان خانوادگی، روابط پرفراز و نشیب دانشجویی و حضور مرموز یک خویشاوند قدیمی گرفتار میکند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
dokhtaranend.PDF
ملودی، دختری جوان و سرشار از شور زندگی است که پس از مرگ پدر حامی و مهربانش، برای دنبال کردن رویای فیلمنامهنویسی وارد دانشگاه میشود. او در خانوادهای با چالشهای عاطفی زندگی میکند؛ جایی که مادرش با انتخابهای او مخالف است و خواهرش ترمه نیز درگیر یک بحران عاطفی و بازگشت به رابطهای پرالتهاب است. ملودی در محیط جدید دانشگاه با شخصیتهای متفاوتی روبهرو میشود که مسیر داستان را شکل میدهند. آشنایی با تارای بیپروا، رقابت و کلکل با آریوی پرحرف و طناز، و از همه مهمتر حضور رازآلود پارسیا مغربی، خویشاوندی که سالها از او بیخبر بودهاند، زندگی دانشجویی او را وارد فاز جدیدی از معماها میکند. در این میان، او باید یاد بگیرد چگونه در دل این هیاهوی روابط، رازهای پنهان خانواده و چالشهای دانشگاهی، مسیر استقلال و هویت واقعی خود را پیدا کند. آیا ملودی میتواند در این مسیر پرفراز و نشیب، مرز میان واقعیت و بازیهای پیچیده اطرافیانش را بشناسد؟
1
کولهپشتی رو روی شونهم مرتب کردم و گردن کشیدم تا ارتفاع پلهها رو حساب کنم. چهار پنج طبقهای میشد با پاگردای کوچیک و پلههای سنگی سیاه. کف همهی ساختمون از سنگ سیاه بود و دیوارا از کنیتکس سفید؛ اما درای قشنگی داشت، چوبی با دستگیرههای نقلی سیاه. کلاً حس میکردم که همچین بدم نیومده از ساختمونش.
2
عاشق آینه و میز آرایشم بودم. خدا بیامرزه بابام، با چه ذوقی رنگ کرد این خونه رو. از من پرسید که چه رنگی دوست دارم و من هم تند گفتم سیاه و سفید، همین. بعد بابا به اوستا نقاش سپرد تا رنگ اتاقم رو با سلیقهی من آماده کنه. به دیوار هم کلاً کاغذ دیواری کردیم که یه تصویر از مریلین مونرو بود در حال کتاب خوندن. هرکی دید عاشقش شد و پرسید که از کجا خریدم و چقدر من و مامان ثری گشتیم تا این طرح رو پیدا کردیم.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید