پس از بیست و چهار سال طردشدگی، دختری جوان به نام النا قدم در عمارت پرماجرای اقوام مادریاش میگذارد تا میان کینههای کهنه و نگاههای مسحورکننده، تاوان عشق ممنوعه والدینش را در مسیری ناشناخته کشف کند.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
maghreb.PDF
رمان «مغرب احساس» روایتگر زندگی دختری جوان و باهوش به نام النا است که در پیوند میان دو دنیای کاملاً متفاوت متولد شده است. مادرش سالها پیش برای رسیدن به عشق واقعی، از خانواده و آیین مذهبی خود دست کشیده و بهای سنگین طرد شدن را به جان خریده است. اکنون پس از گذشت بیست و چهار سال سکوت و جدایی، مرگ پدربزرگ بهانهای میشود تا مادربزرگ پشیمان به آغوش تنها دخترش بازگردد و النا برای نخستین بار با اقوام مادریاش روبهرو شود. ورود النا به این عمارت باشکوه و رویارویی با آدمهایی که تنها نامشان را شنیده بود، مسیر زندگی آرام او را دستخوش تلاطمهای ناشناختهای میکند. در میان نگاههای پرغرور، کینههای قدیمی و رازهای سربهمهر خانوادگی، حضور جوانی با چشمانی آبی و گیرا از یک سو و ورود مهمانی غیرمنتظره از آنسوی مرزها از سوی دیگر، احساسات النا را به چالش میکشد. او که در سایه عشق بینظیر پدر و مادرش قد کشیده و همیشه حامی سرسخت آنها بوده است، حالا باید در هزارتوی روابط پیچیده فامیلی، تقابل فرهنگها و نگاههای سنگین، جایگاه خود را پیدا کند. آیا النا میتواند مرهمی بر زخمهای کهنه این خاندان باشد یا خود در گرداب احساسات و تردیدهای تازه غرق خواهد شد؟
1
> ساختمان مقابلش با این که قدیمی بود هنوز ابهت خود را حفظ کرده بود. با هر قدمی که جلو میگذاشت حس میکرد در و دیوار عمارت به او خوشآمد میگوید و به احترامش ایستاده است. حس خوبی در تنش پیچید و به در سیاه چشم دوخت، دری که بدون لحظهای تأمل به رویشان باز شد.
2
> تا نیمههای شب به آن عمارت، آدمهایش و یک جفت چشم آبی فکر کرد. نگاهی که قدرت جذبش از پس هزاران کیلومتر برایش کشش داشت، اما جرئت نزدیک شدن به آن را هرگز نمییافت. انگار آن جوان از راه دور دل میبرد و از نزدیک زهله. بیآنکه بداند چرا، ترسی موهوم و ناشناخته از داوید در دلش نشست. دلیلی برای آشوب درونش ندید جز محبتی ناخواسته.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید