ما ماه و ماهی بودیم

از {{model.count}}
1,200,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختر نقاشی که پس از یک فقدان دردناک تمام رنگ‌های زندگی‌اش را خاکستری کرده، در تبعیدی ناخواسته به شهری پر از رنگ، با مردی روبه‌رو می‌شود که آرامش آسمانی‌اش می‌تواند خط بطلانی بر تاریکی‌های او بکشد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

mah&mahi50.PDF

یاقوت  دختری است که پس از یک تراژدی تلخ و از دست دادن عزیزی به نام ترانه، در  دنیایی خاکستری و پر از احساس گناه غرق شده است. او که روزگاری دانشجوی هنر  و نقاشی ایرانی بوده، حالا ذوق هنری‌اش مرده است و از هر رنگ و امیدی فرار  می‌کند. با بازنشستگی پدر، خانواده تصمیم می‌گیرند تهران دودآلود را ترک  کرده و به زادگاهشان، شهر سرسبز و پر از رنگ نیشابور، نقل مکان کنند. این  تغییر برای یاقوت که از هر طراوت و زیبایی می‌هراسد، همچون یک کابوس است و  او را بیشتر به سمت تاریکی و انزوا می‌کشاند. اما در همسایگی خانه قدیمی  آن‌ها، خانواده‌ای سنتی زندگی می‌کنند که حیاط پردرخت و حوض لاجوردی‌شان،  ناخواسته توجه یاقوت را جلب می‌کند. در این میان، محمد برهان، پسر خلبان  خانواده همسایه که انگشتری با نگین یاقوت سرخ بر دست دارد، وارد زاویه دید  او می‌شود. تلاقی نگاه سرد و بی‌روح یاقوت با دنیای آرام و پرنور برهان،  سرآغاز کشمکشی درونی برای دختر قصه است. در حالی که خواهر مهربان برهان با  پیشنهادی برای تصویرگری کتاب یک کودک بیمار سعی دارد یاقوت را به دنیای هنر  بازگرداند، او باید با گذشته تاریک خود روبه‌رو شود. آیا ماهی خسته این  قصه می‌تواند از مرداب خود رها شده و به روشنایی ماه دست پیدا کند؟

1


بوم و سه‌پایه را کناری قرار دادم موهای کوتاهم را با یک هدبند عقب راندم و این بار تخته‌شاسی را به دست گرفتم یک برگه به آن متصل کردم و مداد کنته را برداشتم با سیاه‌قلم راحت‌تر می‌شد رنگ‌ها را خنثی کرد. نفس عمیقی کشیدم و پنجره را تا انتها باز کردم میدان دید بیشتری می‌خواستم هنوز نوک نرم مداد را روی کاغذ نگذاشته بودم که با عبور شخصی از راهروی ورودی خانه، چشم‌هایم باز به حیاط‌شان چسبید. بین در تا حیاط یک ورودی کوچک بود شخص انگار تازه از بیرون رسیده بود. چهره‌اش را خوب نمی‌دیدم فقط می‌فهمیدم که قدی بلند و اندامی پر و چهارشانه دارد به جز این‌ها میان چشم‌های من یک سفیدی پر شده بود. یک سفیدی خالص و محض از لباسی که به لباس فرم شباهت داشت.

2


نگاه دختر قفل نگاه برهان شد برهانی که با لب‌خوانی توانست بفهمد او سلام کرده است متعجب از نوع سرمای نگاه او سری به معنای خوشامد تکان داد، اما دختر بی‌اهمیت از کنار او گذشت و بویی شبیه بوی شکوفه‌های پرتقال از خودش به جا گذاشت برهان بی‌اراده نفس عمیقی کشید و وقتی گیتی هم به سمت مهمان‌ها حرکت کرد به خودش آمد. بازهم نگاهش چسبید روی سرمای چشم‌های دختری که دقیقاً مقابلش نشسته بود. چشم‌های مشکی رنگ دختر یک طوری بی‌هدف روی وسایل می‌چرخید. چقدر نگاهش عجیب بود؛ عجیب و تیره به تیرگی چشم‌هایش! دختر دقیقاً با رنگ چشم‌هایش در ذهنش ثبت شده بود. سیاه... یک سیاهی عمیق و سرد.

نویسنده
زهرا ارجمند نیا
ناشر
علی
شابک
9789641937203
قطع
رقعی
سال انتشار
1402
تیراژ
250 جلد
نوبت چاپ
چهارم
میزان فروش تا کنون
1000 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گزم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
750 گرم
تعداد صفحات
752 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...