طومار

از {{model.count}}
1,000,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختر جوانی که با تأسیس یک کتاب‌فروشی دنج به دنبال تحقق رؤیای کودکی‌اش است، در همسایگی یک تاجر چرم جدی، برای بقای جهان کاغذی‌اش وارد چالشی پیش‌بینی‌نشده می‌شود.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید


طومار عیار.pdf

سپیدار کرمانی دختر بیست‌ساله یک خانواده سنتی و اصیل در کرمان است. او با وجود از دست دادن زودهنگام پدر، در پناه عشق مادری مهربان و حمایت برادرها و خواهرش قد کشیده است. سپیدار از کودکی شیفته جهان قصه و کتاب بوده است. بزرگ‌ترین آرزویش داشتن یک کتاب‌فروشی دنج برای خودش است. این رؤیای دیرینه با پیشنهاد خواهرزاده‌اش پرهام، برای استفاده از یکی از مغازه‌های قدیمی و ارثیه‌ای خانواده، رنگ واقعیت به خود می‌گیرد. سپیدار با تمام اشتیاق و استفاده از پس‌انداز کوچکش قدم در راه راه‌اندازی کتاب‌فروشی «طومار» می‌گذارد. او قصد دارد فضایی گرم برای علاقه‌مندان به کتاب بسازد و مغازه‌ای متروکه را به محیطی نوستالژیک تبدیل کند. اما در همسایگی این کنج فرهنگی تازه‌تأسیس، یک فروشگاه لوکس مصنوعات چرمی قرار دارد. صاحب جوان و جدی آن مغازه، آزاد سمیعی نام دارد. دنیای پر از حساب‌وکتاب بازار و فروشگاه‌های اعیانی با جهان آرمان‌گرایانه سپیدار تفاوت‌های بسیاری دارد. تقابل این دو فضا، چالش‌های جدیدی را در مسیر استقلال سپیدار قرار می‌دهد. اکنون او باید تلاش کند تا در این مسیر، رویای کاغذی‌اش را از گزند واقعیت‌های سخت بازار حفظ کند.

توی این فاصله‌های کوتاه، توی دنیای خیالی ذهنم پا می‌گذاشتم و همه‌ی چیزهای دست‌نیافتنی‌ای که دوست‌شان داشتم کنار دست خودم می‌چیدم، میان‌شان زندگی می‌کردم و با باور کردن‌شان پروبال می‌گرفتم. عزیز می‌گفت دنیای وهم و خیالات به درد زندگی توی زمین نمی‌خورد، اما من معتقد بودم میان درد و رنج‌های خاکستری دنیا، خیالات طاقت آدمیزاد را زیاد می‌کنند و به او جسارت جلو رفتن و نترسیدن می‌بخشند.

نشسته بودم روی صندلی چوبی و ساده‌ی سفیدرنگ، وقتی چشم می‌چرخاندم روی قفسه‌ها که بوی چوب‌شان با بوی کاغذ ادغام شده بود و توی آن نور کم به تمیزی اطراف زل می‌زدم، در دلم چیزی آب می‌شد و می‌ریخت کف زمین. یک حس شیرینی شبیه بچگی‌هایی که آب‌نبات قیچی سوغات مشهد را گوشه‌ی لپ‌مان جا می‌دادیم توی دهانم جریان داشت. توی سرم هم یک خوشی ناب نشسته بود، شبیه آن لحظه‌ای که سر سفره‌ی هفت‌سین زل می‌زدم به صفحه‌ی تلویزیون تا صدای بمب تحویل سال به گوشم برسد و عزیز از لای قرآن اسکناس کاغذی به دستم بدهد.

نویسنده
زهرا ارجمند نیا
ناشر
علی
شابک
9789641938439
قطع
رقعی
سال انتشار
1402
تیراژ
200 جلد
نوبت چاپ
چهارم
میزان فروش تا کنون
800 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
620 گرم
تعداد صفحات
620 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...