مهندس زنی مغرور و زخمخورده برای فرار از ویرانههای زندگیاش هدایت پروژهای عظیم را در دست میگیرد، اما تقابل با خاندانی پرنفوذ و رویارویی با عشق ممنوعهی سالهای دور، دیوار یخی احساساتش را در آستانه فروپاشی قرار میدهد.
برای مطالعه بخشی از کتاب، فایل زیر را دانلود کنید
ghabax50.PDF
نسرین جهانگیر، مهندس و مدیر پروژهای قدرتمند و سازشناپذیر است که زخمهای عمیق روحیاش را پشت دیواری از یخ و غرور پنهان کرده است. او که بهتازگی از یک ازدواج سمی رها شده و از خیانت نزدیکترین آدمهای زندگیاش به ستوه آمده، برای فرار از گذشتهای تاریک و اثبات قدرت بینظیرش، راهی تهران میشود تا هدایت یک پروژه عظیم ساختمانی را در دست بگیرد. اما این یک مأموریت کاری ساده نیست؛ شرکای این پروژه، خاندان ثروتمند و پرنفوذ «آریا» هستند؛ همان کسانی که با روزهای تلخ و کینههای قدیمی نسرین گره خوردهاند. در حالی که او با بیرحمی و هوش سرشارش در دنیای مردانه مهندسی میتازد و مهرههای قدرت را جابهجا میکند، یک دیدار اتفاقی با دوستی قدیمی، او را به خانهای میکشاند که سالها از آن گریزان بود. خانهای که در پس درهای بستهاش، عشق ممنوعه و فراموشنشدنی سالهای جوانیاش روی یک ویلچر، با سکوتی مرگبار انتظارش را میکشد. نسرین حالا بر سر دوراهی ویرانگری قرار گرفته است: انتقام از کسانی که روزگاری غرورش را شکستند، یا تسلیم شدن در برابر قلبی که با استشمام یک عطر آشنا دوباره به تپش افتاده است. آیا او میتواند خود را از پیلهی تنهایی و کینههای خاکگرفته نجات دهد، یا تا ابد در این قاب عکس خالی، بدون لبخند باقی خواهد ماند؟
1
هر روز آرزوهایت را زیر لب تکرار کن. فقط و فقط برای خودت. راه رسیدن به اوج، خالی بودن از احساس تکرار است و بس. تکرار که میکنی، یادت میماند نباید به مالکیتهای روزمره اجازه بریدن نفسهایت را بدهی.
2
باز اختیار از کف دادم. گویی کسی عقلم را از کار انداخته بود. افسار این جسم جان گسیخته را به دل صاحب مردهام داده بود. حسادت کردم به خدایش که از خوابش برای همصحبتی با او میزند. روزی این خواب و قرار از دست رفته تنها برای من بود و چه ساده از دستش داده بودم. کنار دیوار سر خوردم و روی زانوهایم نشستم. صدای کشیدهشدن لباسم با دیوار سمفونی غمانگیزی شد بر نوای قلب بیمارم.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید