سراب، همسر دوم و منفور یک پزشک سرشناس، پس از مرگ همسر اول او و در حالی که یگانه پناهگاه دختر کوچک خانواده شده است، باید نقشه پنهان و کینهتوزانه خود را برای نابودی خانواده قدرتمند پاکزادها عملی کند.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
khoniy~1.PDF
سراب، زنی جوان و زخمخورده است که با نقابی از خونسردی و بیتفاوتی، پا در مسیری تاریک و پرخطر گذاشته است. او به عنوان همسر دوم یغما پاکزاد، پزشک سرشناس و متمول، وارد خانوادهای شده که سایه سنگین بیماری همسر اول یغما، لیلا، بر آن سنگینی میکند. سراب در چشم اعضای خانواده و اطرافیان، زن ویرانگری است که آشیانه خود را بر ویرانههای زندگی لیلا بنا کرده است. اما هیچکس از رازی که در سینه او میتپد و کینهای که او را به این خانه کشانده، خبر ندارد. با مرگ تلخ و زودهنگام لیلا، سراب تنها پناهگاه یلدای پنجساله میشود؛ دختری که مادرش پیش از مرگ، او را با رضایت کامل به این هووی مرموز سپرده است. اکنون سراب مانده است و خانوادهای که برای در هم شکستن او دندان تیز کردهاند. لاله، مادر داغدار لیلا، برای گرفتن حضانت یلدا به آب و آتش میزند. از سوی دیگر، ثریا، مادر یغما، با پیشنهادی عجیب سعی دارد سراب را به عمارت پاکزادها بکشاند. در میان این کلاف سردرگم از نفرت، پنهانکاری و دروغهای مصلحتی، سراب باید تصمیم بگیرد که آیا زمان به آتش کشیدن این گندمزار آفتزده فرا رسیده است یا نقشه انتقامش قربانیان بیشتری میطلبد؟.
* تکه اول:
دنیا بیرحم است و انتخابهایش حساب و کتاب ندارد. کور است، کور بیرحم تمام عیاری که سنجش ندارد. تنها انتخاب میکند؛ نه رحم به کوچک بودنت میکند، نه به پاکی وجودت. در قاب بدبختیهایش که قرار بگیری، با لبخند نابود شدنت را به تماشا مینشیند. ذره ذره که محو شوی لبخندش پررنگتر میشود، آنقدر که چون شیطان قهقهههایش باران سیاه میشود و روی سرت میبارد.
* تکه دوم:
آنقدر قفسه سینهام فشرده است که هرچه نفس عمیق میکشم فایده ندارد. این تاسیان ماتمزده دل در گرو این تاریکی مفلوک دارد. بوی این گنداب پر از دروغ حنجرههایمان را تراشیده. دیگر نایی نمانده. برای هیچکس مهم نیست. تمام شدهایم و این تمام شدن یک حکایت تکراری است. میگویند آدمی به امید زنده است، اما این تاریکی پر وهم جایی برای امید باقی نگذاشته!.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید