رها در باد

از {{model.count}}
600,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختر سرکش یک ارباب جنوبی، برای فرار از ازدواج اجباری با مردانی قدرتمند و خشن، به دوستی قدیمی پناه می‌برد، اما یک ماجراجویی شبانه در طوفان، او را در برابر خطرناک‌ترین کابوس و غیرمنتظره‌ترین عشق زندگی‌اش قرار می‌دهد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

samphoni.PDF

تبسم، دختر جسور و سرکش یکی از اربابان صاحب‌نفوذ مزارع نیشکر در جنوب است که با روحیه رام‌نشدنی و زیبایی خیره‌کننده‌اش، آرامش را از اهالی عمارت و اطرافیان ربوده است. او که همواره مرزهای سنت و سخت‌گیری‌های دایه‌اش را زیر پا می‌گذارد، با تاختن با اسب سیاهش، خود را در کانون توجه و دردسرهای مداوم قرار می‌دهد. در میان هیاهوی زندگی در کنار خواهرش ترانه، تبسم با سه خواستگار کاملا متفاوت روبه‌رو می‌شود. ارشیا، مردی قدرتمند و خشن است که تبسم از کنترل‌گری او می‌هراسد؛ مازیار، جوان لاابالی خانواده رقیب است؛ و پیمان، دوست آرام دوران کودکی‌اش که پناهگاهی برای فرار از فشارهای پدر به نظر می‌رسد. با ورود ناگهانی کامیار، پسرعموی فراری از تهران، و بالا گرفتن تنش‌ها، زندگی تبسم وارد مرحله پیچیده‌ای می‌شود. زمانی که روحیه عصیانگر تبسم او را در شبی طوفانی به دل کوهستان‌های تاریک می‌کشاند، رویارویی غیرمنتظره‌اش با یکی از همین مردان، سرنوشت او را در مسیر انتخابی دشوار قرار می‌دهد. آیا این دختر سرکش می‌تواند استقلال خود را در میان سنت‌های اربابی حفظ کند یا تسلیم بازی‌های پیچیده قلب خواهد شد؟

در جنوب نمیتوان زمستان را فصل سرد نامید؛ موج سردی است که می گذرد و تنها چند روز استخوان سوز را به یادگار میگذارد. برای همین هم بود که فصل آخر سرما در خطه ی ما تنها خنکی مطبوعی داشت که رو به تقلیل می رفت. پنجره را پایین کشیدم بادی که از اعماق زمینهای کشاورزی عطر معطر خاک را به ارمغان می آورد به داخل وزید. به درختان نخلی که پشت سرهم قد علم کرده بودند خیره شدم. آسمان از سر صبح گرفته و رنگ تیره ی ابرها در تاریکی شب هم کاملاً هویدا بود. عطر هوا را با نفسی عمیق به جان کشیدم؛ رایحه ای که تلفیقی بود از بوی خاک مرطوب و عطر بارانی که هنوز نباریده بود.



نمی دانستم دلبستگی و تب و عشق یعنی چه فکر میکردم دل ندارم و دل نخواهم بست پس با منطق انتخاب کردم. نمی دانستم دلم چگونه با آمدنش به خاک و خون خواهد نشست. پدرم آن شب خوشحال شد و من خالی تر شدم و همه چیز در آرامش فرورفت. بی بی گل همیشه میگفت اهواز زلزله خیز است. خودش اهوازی بود اما بعید میدانم آنچه تعریف میکرد را به چشم دیده باشد. می گفت قبل از زلزله گربه ها خودشان را جمع میکنند سگها پارس میکنند زمین تکانهای ریز می خورد سنگها کمی ترک میخورند و آب قناتها تغییر مزه می دهند. می گفت پیش از زلزله همه چیز کمی تغییر میکند. این داستانها را بارها شنیده بودم اما حدس هم نمیزدم روزی دل آرام و متروک من هم بلرزد.

نویسنده
ساناز لرکی
ناشر
علی
شابک
9789641938538
قطع
رقعی
سال انتشار
1403
تیراژ
200 جلد
نوبت چاپ
دوم
میزان فروش تا کنون
400 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
650 گرم
تعداد صفحات
630 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...