زنی که پس از نوشتن رمان موفق همسرش توسط او در تیمارستان رها شده، در تلاش برای یافتن شغل با ناشری روبهرو میشود که راز سرقت ادبی شوهرش و هویت پنهان او را میداند.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
bokeh.PDF
صونا صبوری پس از گذراندن دو سال کابوسوار در یک آسایشگاه روانی و رها شدن توسط همسر نویسندهاش، رفیع، حالا در انزوای آپارتمانی گرم و نمور در اهواز برای بقا میجنگد. او که روزگاری عاشقانه تمام استعداد ویراستاری و نویسندگیاش را پای خلق رمان تحسینشدهی همسرش ریخته بود، اکنون با طلاقی غیابی و ذهنی آسیبدیده، با فقر و توهمات آزاردهنده دستوپنجه نرم میکند. گرمای طاقتفرسای جنوب و صداهایی که در سرش میپیچند، لحظهای او را رها نمیکنند، اما صونا برای فرار از این سیاهچاله به دنبال یافتن شغل است. در جریان یک مصاحبهی کاری در یک انتشاراتی، او با مدیر باهوشی روبهرو میشود که نه تنها راز موفقیت همسر سابقش را میداند، بلکه هویت پنهان صونا به عنوان خالق اصلی آن اثر را نیز کشف کرده است. این رویارویی و پیشنهادی دور از انتظار، صونا را در مرز باریک میان بازگشت به دنیای واقعی یا سقوط دوباره در ورطهی جنون قرار میدهد. آیا او میتواند بر تیکهای عصبی و گذشتهی تاریکش غلبه کند و هویت به سرقت رفتهاش را پس بگیرد، یا جنون تا ابد بر سرنوشت او سایه خواهد انداخت؟
1
سوختن از سرما تراژدی مضحکی است که با قهقه هم نمی شود از پس فکاهی سخیفش برآمد وقتی خنکای ملایم سوزانندگی آتش را در خود پنهان دارد آنگاه چه اطمینانی میتوان داشت که هر مفهومی ماهیت متضاد خودش را در آستین نداشته باشد جهان گاهی سر و ته خودش را میزند و میشود یک قفس کوچک می شود دیوارهای آبی کدر لباسهای صورتی کثیف و نوری که کم رمق می افتد کف سیمانی آسایشگاه و مستقیم میرود تا پیچک خشک چسبیده به دیوار
2
از زمین حرارت بلند میشود ساعت چهار بعد از ظهر مرداد اهواز دقیقا یک معنی می دهد این که خورشید شبیه یک باران شدید عرش را در می نوردد بارانی از جنس حرارت و نور از زمین و زمان آفتاب مستقیم منعکس می شود و شهر خلوت ترین ساعتهای خود را طی میکند
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید