شمیم پس از چهار سال زندگی عاشقانه و رویایی با همسر ثروتمندش، ناگهان با حقیقتی تکاندهنده از خیانت او روبرو میشود که او را در مسیر سفری بیبازگشت برای فرار از گذشته و تصمیمگیری میان عشق و جدایی قرار میدهد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
shamem.PDF
شمیم دختری هنرمند و متفاوت است که با استایلهای رنگارنگ و خاص خود همواره توجه دیگران را جلب میکند. زندگی آرام او زمانی که با خشایار رادمهر، مهندس ثروتمند و جذاب آشنا میشود، رنگ و بوی داستانهای عاشقانه را به خود میگیرد. این عشق پرشور خیلی زود به یک ازدواج پر زرق و برق ختم میشود و شمیم را غرق در رویای خوشبختی میکند. اما این شیرینی پس از چهار سال زندگی مشترک، با یک اتفاق تکاندهنده در اتاق خواب خانهاش به کابوسی تاریک تبدیل میشود. شمیم در کمال ناباوری پرده از راز هولناکی برمیدارد و با خیانتی روبرو میشود که تمام باورهایش را به هم میریزد. او که روزی خود را خوشبختترین زن دنیا میدانست، حالا با قلبی شکسته و روحی زخمخورده در جادههای منتهی به ویلای شمال میراند تا از حقیقتی تلخ بگریزد. آیا عشقی که با یک نگاه پرنفوذ در رستورانی دنج آغاز شد، میتواند در برابر طوفان ویرانگر خیانت دوام بیاورد؟. اکنون شمیم باید میان بخشش و طلاق تصمیمی سرنوشتساز بگیرد؛ تصمیمی که ممکن است تمام آینده او را دگرگون سازد.
تکه متن اول:
هر چه فکر میکنم تنها این قانون شرع میتواند آرام جانم باشد، آری در این لحظه تنها طلاق است که باعث تسکین من می شود. پاهایم داشت می لرزید حتی نای راه رفتن هم نداشتم و اندام خسته و زارم را تنها به امید همین حکم شرع که می توانست دستگیرم باشد بر روی سنگفرش حیاط می کشیدم. دستهایم را که هنوز هم رعشه دارد و می لرزد و به سختی کیف دستی ام را میکشد تکان میدهم تا در ماشینم را باز کنم و از این خانه و از این صحنه شرم آوری که خودم با چشم های کور شده خودم دیدم و یک لحظه هم نمیخواهد از پیش چشمم دور بشود، فرار کنم.
تکه متن دوم:
برای لحظه ای چشم هایم قدرت دیدن او را از دست داده بود، یعنی برای چند صدم ثانیه آن چیزی که یعنی آن فرمانی که از چشم به مغز می رسد تا ما آدم ها قدرت نگاه کردن و دیدن را داشته باشیم، از دست داده بودم و فقط یک لحظه از درون کاملا سوختم. آن قدر که قلبم داغ شد؛ داغ داغ مثل گدازه های سرخ و سوزان و روح و احساسم با هم گر گرفت. هنوز هم قلبم آتش گرفته و دارد می سوزد، یعنی همه ی وجودم با هم دارد میسوزد نه تنها از او بلکه بیشتر از خودم؛ از حماقت و ساده لوحی خودم که در خواب خرگوشی به دلدادگی ها و زندگی به ظاهر عاشقانه ای که برایم درست کرده بود چشم هایم را بسته بودم و نمی دیدم واقعیت همسرم چه بوده.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید