مانلی، دختر مغرور و زیبایی که پنهانی عاشق برادرِ سرد و دستنیافتنیِ دوستش شده است، با ورود برادر بزرگتر و شوخطبع او از سربازی و آغاز یک سفر غیرمنتظره به شمال، درگیر تلاطمی از احساسات، رقابتهای پنهان و نگاههای ناگفته میشود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب فایل زیر را دانلود کنید
deldadeh.PDF
در تابستان گرم سال هزار و سیصد و چهل و پنج، مانلی، دختری زیبا، باوقار و از خانوادهای متمول، رازی عمیق را در سینه پنهان کرده است. او که با زیبایی خیرهکننده و حسن سلیقهاش همواره کانون توجه همگان است، تنها در آرزوی یک نگاه از جانب باربد، برادر مغرور و جدی دوست صمیمیاش بهنوش، روزگار میگذراند. باربد با آن چهرهی جذاب و رفتار سرد و نفوذناپذیرش، قلب مانلی را تسخیر کرده و او را وادار میکند تا به هر بهانهای خود را به خانهی آنها برساند تا شاید لحظهای با معشوق روبرو شود. اما عشق پنهان مانلی در حصار غرور و حیای درونیاش گرفتار مانده و هرگز جرات ابراز آن را نمییابد. با بازگشت بردیا، برادر بزرگتر باربد از دوران سربازی، شور و حال جدیدی در خانهی خانوادهی فرشچی برپا میشود. بردیا که شخصیتی کاملاً متضاد با برادرش دارد، مردی شوخطبع و برونگراست که از همان نگاه اول مجذوب زیبایی و وقار مانلی میشود. برنامهریزی ناگهانی بردیا برای یک سفر تابستانی به شمال کشور، مانلی را بر سر دوراهی قرار میدهد؛ سفری که در آن قرار است روزها و شبها را در نزدیکی باربدِ دستنیافتنی سپری کند، در حالی که نگاههای مشتاق بردیا نیز او را احاطه کرده است. آیا این سفر پرماجرا، قفل سکوت مانلی را خواهد شکست و راز نگاههای سرد باربد را فاش خواهد کرد؟
مانلی هر شب وقتی به تختخواب میرفت تا ساعتها به باربد و عشقی که وجودش را در برگرفته بود فکر میکرد و برای خودش در رویاهای شیرینش باربد را در لباس دامادی در کنار خود تصور میکرد که با لبخندی که دندانهای ردیف و خوشترکیبش را به نمایش میگذارد جمله دوستت دارم را بازگو میکرد و او خوشبختترین عروس دنیا میشد. آنقدر در این خیالات غرق میشد تا به خوابی عمیق فرو میرفت. مانلی هر روز به یک بهانه به منزل بهنوش میرفت و به هر طریق ممکن سعی میکرد باربد را حتی برای دقایقی کوتاه ببیند و با نگاهش او را از عشقی که تمام تار و پودش را گرفته آگاه کند.
2
بردیا بسیار قدبلند بود و هیکل خیلی درشتی داشت در نظر اول همانند باربد به نظر میرسید ولی با دقتی بیشتر از باربد هم درشتاندامتر بود چهرهای بسیار بشاش که چشمان درشت و تیلهای، قهوهای رنگش در آن میدرخشید و سایه مژگان و ابروهای بلند سیاهش بر آن چشمان زیبا حالتی خاص میداد بینی و دهان مردانهاش در پوست برنز شدهاش که سوغات ناحیه گرم دوران خدمتش بود بسیار متناسب به نظر میرسید و ظاهری قوی و در عین حال خندهرو و شاداب را به تصویر میکشید که با وجود موهای کاملاً تراشیدهاش هنوز چشمگیر بود.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید