زن جوانی که با رها کردن خانوادهی سرشناس و تحصیلات پزشکیاش به استقلال و موفقیتی بزرگ دست یافته، در شب تولدش اسیر بازی انتقامجویانه و تسلطگرایانهی مردی خطرناک میشود که قصد دارد تمام ابعاد زندگی او را به تسخیر خود درآورد.
برای مطالعه بخشی از کتاب، فایل زیر را دانلود کنید
mahkam50.PDF
مهکام صولت، دختری که روزگاری در یک قدمی پوشیدن روپوش سفید پزشکی بود، تمام گذشته و خانوادهی سرشناس خود را رها کرده تا در پیلهی تنهاییاش روی پاهای خودش بایستد. او حالا به عنوان یک کارآفرین موفق و مدیر یک سالن زیبایی مجلل، به جایگاهی درخشان در میان افراد سرشناس و بازیگران دست یافته است. اما درست در روز تولد بیست و هفت سالگیاش و در اوج هیاهوی جشن سالگرد تأسیس سالنش، آرامش شکنندهی او با ورود یک مهمان ناخوانده ویران میشود. مردی ناشناس، قدرتمند و خطرناک به نام مهران جم که همچون یک گاندوی صبور برای بلعیدن طعمهاش سالها کمین کرده است، ناگهان پا به دنیای او میگذارد. مهران با در دست داشتن اطلاعاتی دقیق از گذشته، رازها و نقاط ضعف مهکام، او را در منگنهای روانی قرار میدهد و با رفتاری جسورانه، ادعای مالکیتی بیچونوچرا بر او دارد. مهکام که همواره از سایهی سنگین خانوادهی صولت میگریخت، اکنون خود را در برابر صیادی میبیند که کینهای تاریک و هدفی نامعلوم را در پس نگاه سردش پنهان کرده است. تقابل این زن مستقل و آسیبدیده با مردی که قواعد بازی را بیرحمانه به نفع خود تغییر میدهد، فضایی پرالتهاب میسازد. آیا مهکام میتواند از این هزارتوی رعبآور و عشق تحمیلی که ریشه در رازهای گذشته دارد جان سالم به در ببرد؟
دو سال از عمرش را گذاشته بود تا به اینجا رسیده بود؛ حالا سر بزنگاه، همه چیز به هم ریخته و دستش مانده بود در پوست گردو. آخرین برگ برندهاش امروز برگ آسی برایش رو کرد که شوکه شده بود. دو سال بود که مثل کروکودیل کمین کرده بود تا طعمهاش را تمام و کمال ببلعد. از طعمههای نصفهونیمه خوشش نمیآمد. از هیچ چیز نصفهونیمهای خوشش نمیآمد؛ یا کاری را شروع نمیکرد، یا وقتی که شروع میکرد به هر قیمتی هم که شده تمامش میکرد.
به پیلهی تنهاییام خزیده بودم. به سوئیت که خیلی شیک بود، خیلی تمیز بود. تختخواب تمام راشم گوشهی اتاق خواب کوچکم خودش را به رخ میکشید. ست قهوهای خوشرنگ فرانسوی میز آرایش و تحریرم را تشکیل میداد. پردههای حریر شیریرنگی که پنجرهی بزرگ سوئیت کوچکم را پوشانده بود، لوستر نقرهای مدرنی که شاخههایش در هم تنیده بود، مبل شومیز و کرمرنگی گوشهی سالن تنها افتاده بود؛ درست مثل تنهایی من. همه چیز آنجا خوب بود، حتی آشپزخانهی جزیرهای کوچکی که دست راست سالن بود. همه چیز به شدت چشمگیر بود، اما چرا آنجا شبیه خانه نبود؟ من خانهام را کجا گم کرده بودم؟
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید