دونه الماس

از {{model.count}}
770,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

یاسمن در آستانه ازدواج با مردی دیگر، میان عشق پنهان و دیرینه‌اش به پسرعمویی که سکوت اختیار کرده و آینده‌ای با مردی عاشق اما غریبه، سرگردان است.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانولد کنید

doneha~1.PDF

یاسمن درخشان، دختری بیست و چهار ساله و دردانه خانواده‌ای پرجمعیت، در آستانه تصمیمی سرنوشت‌ساز قرار دارد. او که از کودکی با پسرعمویش امیرعلی، مردی جدی و تکیه‌گاهی محکم، پیوندی ناگسستنی و عمیق داشته، اکنون با خواستگاری به نام سروش کی‌مرام مواجه شده است. امیرعلی که سال‌ها عشق پنهان یاسمن را در سینه حبس کرده و خود را پشت نقاب برادری و حمایتگری پنهان نموده، با شنیدن خبر خواستگاری، در سکوتی دردناک فرو می‌رود و با رفتاری سرد، سعی در نادیده گرفتن طوفان درونش دارد. یاسمن اما در میان احساسات متناقض خود سرگردان است؛ از سویی مهر و وابستگی دیرینه‌اش به امیرعلی که اکنون با بی‌تفاوتی ظاهری او به چالش کشیده شده و از سوی دیگر محبت‌ها و ابراز علاقه‌های سروش که نوید زندگی تازه‌ای را می‌دهد. با بیماری مادربزرگ و فشارهای خانوادگی، یاسمن در دوراهی انتخاب میان عشقی خاموش و آینده‌ای مبهم گرفتار می‌شود، در حالی که سکوت امیرعلی و تلاطم درونی یاسمن، سرنوشت هر دو را به بازی گرفته است.

تکه اول:

امیر علی دستش را گذاشته بود روی شاسی آسانسور و مانع بسته شدن در می‌شد. پشتش به من بود و پیشانی‌اش را تکیه داده بود به دیوار کنار کابین آسانسور و زیر لبی داشت شعری را زمزمه می‌کرد که من از میان همه جملاتی که می‌گفت فقط دو کلمه‌ای را که بلند می‌گفت می‌شنیدم. «حالا دیگه...» همان‌طور که یک دستش روی شاسی آسانسور بود، دست آزادش را مشت کرد و آرام آرام روی دیوار کناری ضرب گرفت و باز گفت: «حالا دیگه تو...» نمی‌شنیدم ادامه جمله‌اش را و این مرا عصبی می‌کرد.

تکه دوم:

سخت‌ترین قسمت ماجرا وقتی بود که به رج آخر می‌رسیدم و دلم را در گره آخر موهایش گره می‌زدم. حالا یاسمن کسی را داشت برای گیس کردن موهایش؛ کسی که می‌دانم جان می‌داد برای نوازش گندم‌زارهایی که روزی من باغبانشان بودم. بلند شدم و قامت بستم. صدای الله اکبرم پر از بغضی بود که صدای نفس‌های مادرجون را به شماره می‌انداخت. روی دو زانو کنار مادرجون نشستم. شبش بله‌بران یاسمن بود. دعای مجیر خواندم. هر وقت یاسمن این دعا را می‌خواند دلم به اندازه کبوترهای گنبد امام رضا بال و پر می‌گرفت.

نویسنده
زیبا سلیمانی
ناشر
آرینا
شابک
9789641935124
قطع
رقعی
سال انتشار
1404
تیراژ
100 جلد
نوبت چاپ
دوم
میزان فروش تا کنون
200 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
750 گرم
تعداد صفحات
734 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...