مردی مغرور در تاروپود عشقی ممنوعه گرفتار میشود و برای پس گرفتن تنها زنی که در قلبش جا دارد، باید با تاوان اشتباهات گذشته و رقیبی سرسخت روبرو شود.
برای مطالعه بخشی از کتاب ، فایل زیر را دانلود کنید
sheydaee50.PDF
صدرا، مردی مغرور و عاشقپیشه، در گردابی از احساسات متناقض و عشقی ممنوعه گرفتار شده است. او تمام وجودش را در گرو عشقی میبیند که دیگر سهم او نیست؛ ترانه، دختری که روزگاری تمام دنیای صدرا بود، اکنون با مرد دیگری به نام علی ازدواج کرده است. یک حادثه ناگوار و آسیب دیدن ترانه، بهانهای میشود تا آتش زیر خاکسترِ این عشق قدیمی دوباره در قلب صدرا شعلهور شود. صدرا که از شدت خشم، حسادت و درماندگی، دست خود را با سیگار سوزانده است، حالا باید با حضور رقیبی سرسخت و دیواری از غرور و پشیمانی مبارزه کند. در سوی دیگر، ترانه نیز درگیر کشمکشهای درونی عمیقی است و میان انتخابهای گذشته و احساسات سرکوبشدهاش دستوپازد. او با وجود اینکه ظاهراً همسر دیگری است، هنوز در اعماق قلبش با نگاهها و حضور صدرا میلرزد و در تلاش است تا این راز بزرگ را زیر نقاب بیتفاوتی پنهان نگه دارد. آیا صدرا میتواند از این میوه ممنوعه دست بکشد و عشق ویرانگرش را به دست فراموشی بسپارد، یا سرنوشت بازی بیرحمانه دیگری برای این قلبهای شیدا در آستین دارد؟ تقابل غرور مردانه، حسرتهای سوزان و رازهای مگو، داستانی پرالتهاب از تاوان اشتباهات و قدرت مقاومتناپذیر عشق را رقم میزند.
عشق یعنی من، یعنی تاوان، یعنی غیرت؛ عشق یعنی بشکنی غرورت را به پای کسی که درس دلدادگی را با او از بر شدهای، یعنی رگ گردنت بیرون بزند برای کسی که حتی برایت میوه ممنوعه شده باشد. عشق یعنی بایستی و از دور لبخندش را ببینی و آرامش بگیری، حتی اگر در دلت آشوب باشد و اشک باشد خوراک تنهاییهای مردانهات.
باید زن باشی تا بفهمی درد دوری یعنی چه؟ باید زن باشی تا بفهمی انتظار یعنی چه؟ باید زن باشی تا بفهمی غرور یعنی چه؟ بفهمی چطور میتوانی عشق در نگاهت بریزی و داغون کنی کسی را که برایش میمیری... اعتراف سخت است؛ اما اعتراف میکنم برایش میمردم برای کسی که دستهای مشتشدهاش، فک منقبضشدهاش نشان از بلوای درونیش میداد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید